و تحصيل كمالات نافع باشند همچون قوهء وهم و قوّهء خيال . زيرا كه نفس استخدام كند قوهء متفكره را در تفصيل صورتهاى جزوى و تركيب آنها . تا آنكه طبايع كليّه را از اشخاص جزويه منتزع كند . در باب تصوّر و استنباط نتايج را از مقدمات ، و اين قوى را ممكن نبود كه ادراك ذات خود كند . زيرا كه آنها جسمانيند و جسمانيت از ادراك مانع باشد ، چنان كه در مباحث آينده مذكور مىشود . علاوه بر اين قوهء واهمه كه رئيس آن قوى بود ، ذات خود را انكار كند ، و از حال او ، حال ساير قوى معلوم شود ، و استخدام در فعل جزوى حاصل شود مگر به ادراكى جزوى از مستخدم كه متعلق باشد به آن خادم كه فعل جزوى به خدمت او ظاهر شود ( 508 ) . پس نفس از استعمال اين قوى كه آلاتند افعال او را ادراك كند اين قوى را ، به نفس ذات خود ، و با نفس ذوات آن قوى ، نه به ادراك آن قوى ذوات خود را ، و نه به آلاتى ديگر ، زيرا كه آلت را آلت نباشد ، و الّا تسلسل لازم آيد ، و به ناچار آحاد سلسله به آلتى منتهى شود كه نفس او را به ذات خود ادراك كند بدون مشاركت آلتى ، و فاعليت نفس به قياس به آنچه صادر شود از او ، به مجرد تصور او ، به عنايت بود . مثل افتادن از ديوارى بلند ، به مجرد تصور نفس افتادن را ، و قبضى كه حاصل شود در جرم زبان كه فشار دهد او را ، و بيفشرد ، و رطوبت او را جمع كند ، و خارج كند در آنوقت كه نفس چيزى را تصور كند كه بسيار ترش بود ، و ترشى او لازم تصور او باشد ، و فاعليّت نفس به قياس به آنچه حاصل شود از او به سبب امورى كه از ذات او خارجند ، و باعث و داعى شوند او را در حاصل نمودن او غرضهاى خود را به آنها ، و كامل شدن به آن غرضها ، فاعل به قصد بود . همچون نوشتن و راهرفتن ، و فاعليّت نفوس صالحه خيّره افعال قبيحه را همچون زنا و شهادت زور ، و كذب بر خداوند تبارك و تعالى به جبر بود ، و فاعليت نفس به قياس به حفظ مزاج خود ، و افادهء حرارت عزيزيه در بدن ، و صحت و آنچه به اينها شبيه باشد به طبع بود ، و فاعليّت نفس ، حمى به حرارت و سمن مفرط ، و ديگر امراض را به قسر بود .
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 438
مساهمون: آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)
ص٤٣٨