خود اختيار ندارند ، و در اينكه فاعليّت آنها به تسخير و استخدام غير بود ، خواه آن غير نيز مسخّر و خادم باشد ، يا آنكه به اختيار و ارادهء فاعل بود .
چهارم : فاعلى باشد كه به قصد فاعل باشد ، و او فاعلى بود كه صدور فعل از او مسبوق به ارادهء او بود ، و ارادهء او مسبوق به علم او باشد به عرضى كه از آن فعل دارد ، به نهجى كه نسبت اصل قوت و قدرت او بدون انضمام دواعى و صوارف به فعل و عدم او در درجهء واحده بود .
پنجم : فاعلى باشد كه تابع بود فعل او علم او را به وجه خير در آن فعل ، به حسب نفس الامر و واقع ، به نهجى كه مجرد علم او به وجه خير فعل كافى بود در صدور فعل از او ، بدون آنكه در او قصدى زايد بر علم و داعى خارج از ذات او باشد ، و اين قسم از فاعل را حكماء مشاء فاعل بالعنايه نامند .
ششم : فاعلى باشد كه علم او به ذات خود كه عين ذات او بود ( 505 ) سبب باشد در صورت افاعيل او از او ، به نهجى كه آن افاعيل علوم و معلومات او باشند ، به اين معنى كه اضافه عالميت او به آنها به عينها افاضهء او باشد آنها را ، بدون تعددى و تفاوتى ، نه در ذات ، و نه در اعتبار ، مگر به حسب لفظ و تعبير ، و اين سه قسم اخيره مشتركند در اينكه هريك فاعلند به اختيار . اگرچه اول از
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 435
مساهمون: آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)
ص٤٣٥