نباشد مفهوم نامى را نيز و الّا در صورت اولى ماهيت حيوان بود نه شجر ، و در صورت ثانيه جماد باشد نه نامى . پس وجود خاص هر ماهيت را در حدّ بود ، حدى وجودى ، و حدى عدمى ، و از حدّ وجودى او هر مفهوم ثبوتى كه در ماهيّت باشد منتزع شود ، و از حدّ عدمى مفهوم سلبى كه در او ملحوظ و مأخوذ بود ، منتزع گردد ، از اينجاست كه حكماى متألهين فرمودهاند : كه ماهيات از حدود وجودات منتزعند . يعنى مفاهيم ثبوتيه - كه در مرتبهء ذوات ماهيّات متقررند - از حدود وجوديهء وجودات منتزعند ، و مفاهيم سلبيه كه در آن ماهيات ملحوظند ، از حدود عدميهء آن وجودات منتزعند .
تفريع و تنقيح :
افاضهء هر وجودى بر ماهيات برحسب استدعاى ماهوى آن ماهيات باشد .
از اينجا به اندك تأملى ظاهر و منكشف مىگردد كه هريك از ماهيات به حسب تقررى كه او را بود ، در علم ازلى سابق بر ايجاد به لسان قابليت و استعداد ماهوى از فياض همهء وجودات استدعا كند وجود خاص خارجى خود را ، ك مستتبع باشد آن وجود به جهات وجوديه و عدميّهء خود ، جميع جهات ثبوتيّه و سلبيّه آن ماهيّت و مترتب شود بر او ( 498 ) آثار مطلوبهء آن ماهيّت ، جنسيه باشد . يا نوعيّه يا شخصيه ، - و مراد از ماهيّت شخصيه ، آن مفاهيم باشد كه در وجود شخصى شخص موجود شود از اول حدوث شخص الى ما شاء اللّه . - ذاتى باشند يا عرضى ، لازم باشد يا مفارق . خواهى بگو به نحو تجدد باشند ، يا بهطور ثبات ، و از آنجا كه هر ماهيّت شخصى باشد ،