براى جاعل بالذات ، و مبدأ اعلى - جل جلاله - . از اينجا است كه حكماى متألهين - قدست اسرارهم - در بيان علم فعلى مبدأ اعلى - جل و علا - فرمودهاند ، وزان علمه تعالى بالاشياء وزان فاعليته لها . بلكه گوئيم كه مبدأ اعل - جل و علا - از آنجا كه علم تام به علت بالذات كاشف باشد از معلول بالذات و به عكس ، در هر مقامى از مقامات وجوديه به ماهى وجوديه عالم باشد به تمام وجودات به نفس علم او به آن مقام ، به نهجى كه در هيچ مقامى از مقامات وجوديه مثقال ذره ارضى باشد يا سماوى عقلى باشد يا نفسى ، مجرد باشد يا مادى ، از احاطهء علم او بيرون نباشد ، بلكه در هر مرتبه مقامى از مقامات وجوديّهء همهء مقامات از براى او معلومند ، و در هر نشأة از نشآت وجوديه جميع نشأت منكشفند . پس وجود ، سراپا علم بود و معلوم ، بلكه علم و عالم و معلوم بود ، و اين مطلب ( 495 ) پيش از اين مفصّلتر ذكر يافت . و لنعم ما قيل .
من آنچه خواندهام همه از ياد من برفت * الّا حديث دوست كه تكرار مىكنم
بديعة عقليّه :
در مباحث سابقه معلوم و واضح گرديد كه ماهيّات اشياء در صقعى از علم ازلى كمالى ، به نحوى از تبعيّت حضرت اسماء الهيّه ، يا به تبعيّت ذات مقدسهء الهيّه موجودند ، و به اعتبار اين نحو از وجود تبعى به اعيان ثبوتيهء امكانيّه معروفند ، و به فيض اقدس موسوم ، و از آنجا كه ماهيات را - بسيطه باشند يا مركّبه ، به حسب مفهوم با قطع نظر از وجودات خاصهء آنها - حدى بود ماهوى كه چنانچه از آن حد ناقص شود ، يا بر او فزوده شود ، يا بر او افزوده شود ، آن ماهيّت ، آن ماهيّت نباشد ، بلكه ماهيّتى و مفهومى ديگر باشد . مثل آنكه ماهيّت شجر جوهر ممتد نامى بود . پس اگر مفهوم حسّاس بر آنها افزوده شود ماهيّت حيوان شود ، و اگر نامى از او كاسته شود جماد بود . پس در ماهيّت شجر به حسب تقرر ماهوى ، وجدانى و فقدانى معتبر بود . وجدان مفهوم جوهر و