ذى الذّاتى به آن معنى كه مصطلح فن برهان باشد ، ظلم نباشد .
اگرچه آن ذاتى فردى از افراد ظلم بود . از اينجا است كه حكما فرمودهاند : الذّاتى لا يعلّل و لا يسئل بلم فافهم ان كنت تفهم .
توضيح تمثيلىّ :
به هر چيز آنچه داده شده است از خير و شر و لذت و الم به موجب استدعاى ماهوى آن بوده است پس آنچه از مبدأ صادر گردد عين عدل است .
مراتب وجودات و موجودات همچون مراتب اعداد بود ، چنان كه هر عدد را به حسب مرتبهء خود وجدانى باشد و فقدانى ، كه به حسب آن وجدان ، و فقدان تعبير از او به اسم آن مرتبه شود ، مثلا اربعه را وجدانى باشد كه داشتن چهار يكى بود ، و فقدانى كه نداشتن زايد بر اين باشد ، و اگر زايد بر اين را فاقد بود ، و كمتر از آن را واجد ثلثه بود ، يا كمتر و اگر كمتر از اين را فاقد باشد ، و بيشتر از آن را واجد خمسه باشد يا بيشتر ، پس در هر مرتبه از مراتب عدد ، اعداد را مقامى بود كه عين ذات آن مرتبه باشد ، و نتوان گفت كه چرا ( 500 ) اربعه در اين مقام بود ، و خمسه در آن مقام ، و به عكس نباشد . زيرا كه اين سؤال ، سؤال از ذاتى شئى بود به لم ، و سؤال از ذاتى به لم ملازم خلاف فرض باشد ، با آنكه اگر به فرض عكس شود باز اربعه كه چهار يكى باشد در مقام خود بود ، و خمسه كه پنج يكى باشد در مقام خود . پس اگر جاعلى از يكى تا صد را تصور كند ، و هر مرتبه را وجود دهد . چون اربعه قبول وجود خمسه نكند ، و خمسه نيز قبول وجود اربعة نتواند كرد ، و افاضهء جاعل فياض مطابق قبول قوابل نمود ، افاضهء وجود اربعه بر او . وجود خمسه بر او ، عين عدل باشد . پس اگر جاعل فياض افاضهء اسقام و آلام