تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
يا غيرشخصى ، در علم ازلى استدعاى وجود خود كند ، كه آثار مطلوبهء او بر آن وجود مترتب شود ، نه وجود ماهيّتى ديگر - زيرا كه قابليت و استعداد وجود ديگر در او نباشد ، و مبدأ فياض - جل جلاله - را ارادهء جزافيّه نبود . يعنى بدون مرجح و

ترتب آثار اختياريه يا غيراختياريه به صورت ذاتيه بود .

مخصص افاضهء وجودى خاصّ - ، شخصى باشد يا غيرشخصى - بر هيچ موجود نكند و الّا ترجيح بلا مرجح و تخصيص بلامخصص بل ترجح بلامرجح و تخصص بلامخصص لازم آيد وجود هر ماهيت بر او به استدعاى ماهوى بود ، و ترتّب آثار آن ماهيت بر آن وجود ، خواه آثار اختياريه باشند يا غيراختياريه به ضرورت ذاتيه بود . افاضهء وجود خاص هر ماهيّت بر او ، عين عدل باشد . خواه آن آثار از قبيل آلام و عذاب باشند ، چنان كه اشقيا را بود در آخرت ، و يا مستلذات و ثواب چنان كه سعدا را . عذاب دائم باشد چنان كه اهل كفر و اعداء إله را ، يا نباشد چنان كه اهل عصيان از مؤمنين را . از اينجاست كه در سورهء مباركهء ( 499 ) توبه و عنكبوت و روم ، خداوند كريم عادل مىفرمايد :
ما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ
. يعنى از جانب خداوند كريم عادل ظلمى بر آنها متصوّر و معقول نباشد ، بلكه اگر ظلمى باشد ، خود بر خود ظلم كرده‌اند . زيرا كه نفوس حيوانيه امارهء آنها ، بر نفوس ناطقهء آنها ظلم كرده‌اند ، و ترتّب اين ظلم بر ذوات آنها نيز عين عدل بود . زيرا كه وجدان ذى الذّاتى ، ذاتى خود را به آن معنى كه مصطلح فن ايسا غوجى بود ، و هم ترتب ذاتى بر