تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣

واجب را در مقام فعل علم فعلى باشد و جميع وجودات به آن جهت معلومند بالذات و ماهيات معلومند بالعرض فوزان علميه بالاشياء وزان فاعليته

مرتبهء آن وجودات ، به عبارت ديگر به مظهريت ذاتيّه كه آن وجودات را بود ، نسبت به حقيقتى ظاهره كه علم ذاتى او بود ، و به عبارت ديگر به ظهور علم ذاتى جمعى او در مظاهر فرقيّه به صورت فرق كه گاهى از آنها به وجودات و به اعيان وجوديّهء امكانيه تعبير شود ، و از آنجا كه وجودات امكانيه را به مقتضاى برهان محكم البنيان ، جامعى وجودى بود كه به صورت وحدت در جميع آن وجودات سارى بود ، و چون در مرتبهء وجوديّهء هريك از آن وجودات عين آن مرتبه ، و حدود آن مرتبه را مستتبع بود ، به اسم آن مرتبه مسمّى باشد . چنان كه با عقل ، عقل بود ، و با نفس ، نفس و با طبع ، طبع . گوئيم چنان كه مبدأ اعلى را پيش از ايجاد وجودات و ماهيّات امكانيه علم واحد بود ، و به آن علم واحد ، جميع وجودات و ماهيّات معلومند به علم حضورى اجمالى در عين كشف تفصيلى ، و وجودات به آن علم معلومند بالذات و ماهيّات بالعرض همچنين مبدأ اعلى را در مرتبهء فعل علمى واحد ، فعلى اشراقى حضورى باشد كه جميع وجودات متفرقه به حسب مراتب طوليّه ( 494 ) و عرضيّه به آن جهت كه مجعولات بالذاتند ، به آن علم واحد معلومند بالذات ، و جميع مفهومات و ماهيّات - جنسيّه باشند يا فصليه ، نوعيّه باشند يا شخصيّه ، متحصّله باشند يا اعتباريّه ، ذاتيه باشند يا عرضيّه - معلومند بالعرض . زيرا كه علم عين حضور بود ، و حضور عين وجود ، و وجود در هر موجود كه او را ماهيّت بود مجعول بالذات باشد ، و ماهيّت مجعول بالعرض . پس ماهيّت او به عرض حاضر باشد از