تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
ممتد و نامى و فقدان مفاهيم ثبوتيه كه مغاير اين سه معنى و مفهوم باشد ، مثل مفهوم حساس و ناطق . پس حدّ تام ماهيت شجر جوهر ممتد نامى فقط باشد . پس در ماهيّت او سه مفهوم ثبوتى معتبر بود ، و متحقّق باشد ، و يك مفهوم سلبى ملحوظ . يعنى ماهيّت شجر مصداق هريك از آن سه مفهوم ثبوتى باشد ( 496 ) بالذات ، و نسبت به آن مفهوم سلبى مصدوق عليها بود بالذات ، و مراد به مصدوق عليها بودن او نسبت به مفهوم سلبى اين بود كه سلب آن مفهوم در مرتبهء ذات ماهيّت نباشد ، لكن به ملاحظهء ذات و ذاتيات او ، از او مأخوذ شود . چنان كه امكان به معنى سلب ضرورت وجود و عدم ، به سلب تحصيلى بر ماهيّت حمل نشود . زيرا كه سلب تحصيلى قابل حمل نباشد . لكن از ملاحظهء ذات و ذاتيات ماهيّت به قياس به وجود و عدم ، از ماهيّت مأخوذ شود . پس تمام اين سه مفهوم ثبوتى به هم ، بر ماهيّت شجر حمل شود به حمل اوّلى ، و هريك از آنها بر او حمل شود به حمل شايع ، لكن قيد فقط كه تعبير بود از نداشتن او غير ذات و ذاتيات خود را ، در ذات او متحقق نباشد ، بلكه چون عقل وارد بر ذات و ذاتيات او شود ، و نيابد در ذات او مگر آن سه مفهوم را ، ساير مفاهيم و ماهيات را از او سلب كند به سلب تحصيلى ، نه آنكه سلب ساير ماهيات را بر او حمل كند ، و الّا سلوب مفاهيم و ماهيات لا تعدّ و لا تحصى بر او حمل شود ، و در مرتبهء ذات او به حسب تقرر ماهوى متقرر باشند ، و اين مطلب بديهى البطلان بود ، پس ظاهر و منكشف گرديد كه هر ماهيتى را وجدانى بود به حسب ذات ، نسبت به ذات و ذاتيات خود ، و فقدانى نيز در او ملحوظ باشد به ملاحظهء ذات او نسبت به مفاهيم ديگر كه در مرتبهء ذات او به تقرر ماهوى متقرّر نباشد ، و چون چنين باشد ، وجود خاص ( 497 ) هر ماهيّت ، وجودى بود كه مستتبع او بود ، هم به حسب وجدان ، و هم به حسب فقدان . پس وجود خاص ماهيت شجر ، وجودى باشد كه از حقيقت وجود واجد باشد آن قدر را ، كه مستتبع بود مفاهيم ثبوتيه را كه در ماهيّت او متقرر باشند ، نه آن قدر را كه مستتبع بود مفهوم حساس را نيز و نه آن قدر را كه مستتبع