غير النهايه تسلسل ثابت شود . و با اغماض از بطلان تسلسل گوئيم ، اگر تمام سلسلهء غيرمتناهيه كافى نبود در عالميت سلسلهء ( 489 ) غيرمتناهيه ، سلسلهء ديگر پيدا شود ، و هكذا ، و منتهى نشود به مقامى كه وجود و ذات عالم كافى باشد در عالميت . پس عالمى و معلومى نخواهد بود ، و حال آنكه عالمى و هم معلومى به فرض موجود باشد ، و همين بيان در معلوم نيز جارى بود ، پس هر جا كه عالمى باشد و معلومى ، عالم بايد عالم بالذات بود ، و معلوم ، معلوم بالذات ، و چون در اين موضع مبدأ اعلى عالم بود ، و ماهيات اشياء معلوم ، و ماهيات صالح نباشند كه معلوم باشند بالذات .
پس در اين موضع ذات مبدأ اعلى به آن جهت كه بسيط الحقيقه و صرف وجود باشد و واجد بود به صرافت ذات جميع جهات وجوديهء حقيقت وجود را ، و لهذا عالم بود در مرتبهء ذات به جميع وجودات ، چنان كه ذكر كرديم ، وجودات اشياء به نحو اتم و اعلى معلوم باشند و از آنجا كه وجود هر ماهيت به حسب هر مقام مناسب آن مقام مستتبع باشد آن ماهيت را - و هريك از وجودات اشياء ، چنانكه به حسب نشأهء فرق مستتبع باشند ماهيتى را كه آن وجود ، وجود خاص او بود ، و آثار مطلوبهء او بر آن وجود مترتب شود ، به حسب وجود جمعى نيز مستتبع باشد آن ماهيت را بهطور جمع ، يعنى آن وجود ، وجود خاص آن ماهيت نباشد . چنان كه به تفصيل ذكر يافت - تمام ماهيات به عرض به وجود جمعى مبدأ اعلى موجود باشند بالعرض ، پس معلوم باشند بالعرض ، بلكه ماهيت هر جا كه ( 490 ) معلوم باشد بالعرض ، معلوم باشد ، نه بالذات ، و الّا مفهوم ماهيت منقلب شود به مفهوم معلوم بالذات .
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 419
مساهمون: آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)
ص٤١٩