باشند يا اعتباريات ، بايد واجب الوجود - جل و علا - در مرتبهء ذات عالم باشد به جميع ماهيات و مفاهيم و از آنجا كه سنخ مفهوم را در مرتبهء ذات هيچ وجود راهى نباشد ، و الا سنخ وجود منقلب شود به سنخ ماهيّت ، ماهيات و مفاهيم محال باشد كه در مرتبهء ذات واجب الوجود - جل و علا - متقرر باشد به تقررى ماهوى ، ماهيات و مفاهيم در مرتبهء اخيره از مرتبهء ذات مقدس او متقرر باشند و علم به آن ماهيات در مرتبهء ذات متحقق باشد ، پس علم در مرتبهء ذات بود ، و معلوم در مرتبهء متأخره از ذات ، و شايد كه مراد از آنچه در روايت بود كه عالم اذ لا معلوم اين مطلب باشد ، پس ماهيات را به نحو اعلى نيز يعنى بهطور وجوب ( 488 ) بىشائبهء امكان در ذات مبدأ اعلى راهى نباشد ، لكن از آنجا كه ماهيت تابع وجود بود در مجعول بودن و لا مجعول بودن ، پس اگر وجود مجعول بود بالذات ، ماهيتى كه به آن وجود موجود بود ، مجعول بود به جعل بسيط ، به نفس مجعوليت آن وجود بالعرض ، و اگر وجود لا مجعول بود بالذات ، ماهيت با آنكه ممكن باشد به امكان ذاتى ماهوى لا مجعول بود به لا مجعوليت آن وجود بالعرض . پس منكشف گرديد كه علم مبدأ اعلى به ماهيات اشياء پيش از ايجاد آنها ، علم در مرتبهء ذات بود ، و معلوم در مرتبهء متأخره از مرتبهء ذات ، و تمام سرّ در اين مطلب غامض اين باشد كه هر جا كه عالمى بود و معلومى ، بايد عالم ، عالم بالذات بود ، يا منتهى شود به عالم بالذات ، و مراد به عالم بالذات عالمى بود كه به نفس ذات عالم باشد ، يعنى در عالميت به حيثيتى تقييديه محتاج نباشد ، و الّا دور يا تسلسل لازم آيد ، و هريك از اين دو لازم باطل بود ، و در بيان ملازمه گوئيم كه اگر عالم ، عالم بالذات نباشد و محتاج به حيثيتى تقييديه بود . پس اگر به انضمام آن حيثيت به ذات ، مجموع ذات با آن حيثيت عالم بالذات نبود ، و هم نفس آن حيثيت فقط عالم بالذات نباشد به حيثيتى ديگر احتياج افتد ، و هكذا . پس اگر افتقار برگردد به حيثيت اولى دور لازم آيد و اگر برود الى
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 418
مساهمون: آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)
ص٤١٨