تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
از ربط ذاتى و افتقار در مرتبهء ذات بود به غير - در مرتبه ذوات آنها باشد در ذات مقدسش راه ندارند ، و وجود مقدسش مبرى و منزه بود از آن وجودات به حسب مرتبهء ذات ، و الّا وجوب وجود بالذات به امكان بالذات منقلب شود ، و از آنجا كه اجمال در حقيقت وجود و نظام وجود از تفصيل اتم باشد ، و جمع ، اكمل بود از فرق ، علم واجب الوجود - جل و علا - به وجودات امكانيه كه عين وجود او باشد علمى اجمالى بود به آن وجودات ، و از آنجا كه علم تفصيلى در حقيقت ، علم و انكشاف معلوم به نهجى كه متميز باشد از ساير معلومات ، اقوى و اتم بود از علم اجمالى كه به او متميز نشود معلوم از غير خود ، و تميّز ذاتى به جميع جهات ذات اعلى باشد از تميز عرضى ، و تميز ذاتى به وجهى از وجوه ذات ، و علم صرف بايد واجد و دارا بود جميع مراتب شدت و قوت علم را ، چنان كه وجود صرف نيز بايد واجد باشد جميع درجات تماميت و كمال ( 487 ) وجود را . علم او - جل و علا - به آن وجودات علم تفصيلى بود . پس به حسب حكم وجود اجمال بود ، و به حسب حكم علم تفصيل . و هذا من الغريب الذى لا يصدّق به الّا الرجل الخاص

اشاره به آنكه واجب عالم به ماهيات بود لكن ماهيات را در آن حضرت راه نبود پس علم در مرتبهء ذات باشد و معلوم متأخر است از او .

الذى قد صدّق بالتشكيك الخاص الخاصى الذى فى طول نظام حقيقة الوجود . پس علم او به آن وجودات در مرتبهء ذات پيش از آنكه آن وجودات از ممكن غيب به عرصهء ظهور آيند علم اجمالى بود در عين كشف تفصيلى فافهم . فهم عقل لا و هم جهل و چون به وجدان ثابت باشد كه از جملهء درجات علم به ماهيات و مفاهيم اشياء بود ، ذاتيات باشند يا عرضيات ، متحصلات