به حسب حقيقت عين حقايق وجوديهاند ، و به حسب مفهوم و عنوان مغايرند با آن حقايق ، و از آنجا كه اشتراك معنوى و تشكيك خاصى در حقيقت وجود ثابت بود ، حقيقت علم عين حقيقت وجود بود ، و چون حقيقت وجود را مراتب مختلفه و درجات متفاوته باشد ، حقيقت علم را همان درجات ثابت بود .
پس اگر وجود صرف وجود باشد ، علم نيز صرف وجود باشد ، و اگر محدود بود علم نيز محدود بود ، و اگر شديد شديد ، و اگر ضعيف ضعيف .
و در مباحث گذشته به برهان قوى الاركان ثابت گرديد كه واجب الوجود بالذات و للذات صرف حقيقت وجود بود . پس حقيقت مقدس او - جل جلاله - صرف حقيقت علم باشد ، و صرف هر حقيقت به نحو بساطت و صرافت جميع انحاء آن حقيقت را واجد بود ، و از هرچه كه خارج باشد از آن حقيقت معرى و منزه بود به حسب ذات ، و الّا صرف آن حقيقت نباشد . پس واجب الوجود بالذات و للذات در مرتبهء ذات خود بايد واجد باشد جميع انحاء علم را به نحو بساطت و صرافت و چون به وجدان و هم به برهان ثابت باشد كه نفس انسانيه عالم بود به علم حضورى اشراقى به ذات خود ، و علم او به ذاتش عين ذات عينيت و هويت خارجيهء او باشد ، و علم و عالم و معلوم به حسب حقيقت واحد ( 485 ) و عين هويت واحدهء شخصيهء نفسند ، و تغايرى در آنها نباشد مگر به حسب عنوان و مفهوم و اعتبار عقل و اخذ و انتزاع او مفاهيم متغايره را از هويت واحده
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 415
مساهمون: آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)
ص٤١٥