ترتب آثار وجود جامع سارى انسانى بود بر او . زيرا كه اين آثار به اين نهج كه ذكر شد بر هيچيك از آن مبادى مترتب نشود ، و همچنين حكم وجود جمعى حيوانى نسبت به آثار مترتبه بر او ، و مبادى كه بر او موجودند به دو وجه اعتبار شود . يكى حكم هر مرتبه به حسب مقامى خاص كه او را بود ، يكى به حسب جميع مراتب در مجمع وجود سارى حيوانى . پس از اين بيانات و تبيانات ظاهر و منكشف گرديد كه هر وجود كه در فعليت و تحصّل و وجدان حقيقت ، وجود قوىتر و شديدتر بود . جهات وجوديه را جامعتر باشد ، و چون چنين باشد ، نسبت به مفاهيم ثبوتيه نيز جامعتر بود ، لكن آن وجود لازم نباشد كه وجود خاص و خارجى همهء آن مفاهيم باشد ، زيرا كه آن وجود اگر صاحب ماهيت باشد نسبت به ماهيت خود كه بر او محمول شود وجود خاص و وجود خارجى باشد ، و نسبت به ديگر مفاهيم و ماهيات كه به تبع ، به آن وجود موجودند از آن جهت كه آن وجود به نحو اعلى و اتم جامع وجوداتى باشد كه وجودات خاصه و خارجيهء آن مفاهيم و ماهيات باشند وجود خاص و خارجى آنها نباشد . متدبر و متفطن باش كه اين مطالب در جلى نظر سهل و واضح نمايد ، لكن در دقيق نظر در كمال غموض بود .
بديعة الهيّه
علم از عوارض حقايق وجوديه بود پس صرف وجود صرف علم نيز باشد .
در مباحث سابقه ( 484 ) منكشف گرديد كه علم از عوارض حقايق وجوديه بود ، و هم منكشف گرديد كه آن عوارض