تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
جهت كه مؤثر باشد به وجه ، نه به كنه . پس معرفت هر وجود امكانى از آن جهت كه اثر حق اول - جل جلاله - بود به عينها معرفت او باشد به وجه ، نه به كنه ، اگرچه معرفت آن وجود باشد ( 475 ) به كنه به حسب آن مقام كه او را در نظام وجود امكانى بود ، و از آنجا كه سلسلهء وجودات امكانيه را خواه طوليه باشند ، خواه عرضيّه نزوليه باشند يا صعوديه جهت وحدتى ثابت بود ، و آن جهت وحدت ، فعل حق اول باشد كه مسمى به وجود عام امكانى ، و حق مخلوق به و امر بود . و چون مجعول بالذات بود از حق اول بدون واسطه واحد باشد ،
وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ
. و معلوم باشد كه مراد از اين امر ، امر تكليفى نباشد ، زيرا كه او به ضرورت متعدد باشد ، معرفت هر وجودى از وجودات امكانيه از آن جهت كه وجودى امكانى بود به معرفت وجود امكانى و فعل اطلاقى راجع شود ، و فعل اطلاقى از آنجا كه فعل حق اول بود ، و از اقتضاى ذاتى او ناشى ظهور اسماء و صفات ذاتيهء او باشد در مظاهر ، و مظاهر مرائى او باشند . پس آن ظهور ، عكس اسماء و صفات او بود در مرائى اعيان وجوديه ، و چنان كه در مرائى صوريه عكس گاهى ملحوظ شود به آن نهج كه در مرآت باشد . پس مرآت نيز با او ملحوظ شود . و گاهى ملحوظ شود به نهجى كه مرآت در نظر بناشد ، و ملاحظهء عكس شود خالى از ملاحظهء مرآت ، لكن تعيّن عكس از نظر و ملاحظه ملغى نباشد ، و گاهى ملحوظ شود به نهجى كه تعين او نيز از نظر مشاهده ملغى بود ، و ملاحظه شود به آن جهت كه نمايش عاكس و حكايت او بود ، و در اين صورت حكم عكس و حكايت از نظر شهود ملغى باشد ، و مجرى نباشد ، مگر حكم ( 476 ) عاكس و محكى عنه ، در مرائى معنويه نيز همين سه اعتبار جارى باشد . پس ممكن بود كه گوئيم باشد كه كلام امام - عليه السلام - ناظر به اين سه مقام بود ، و محصول كلام آن بزرگوار در روايت اولى چنين باشد كه چون حق اول - جل جلاله - صرف وجود ، و صرف كمالات وجود بما هو موجود باشد ، به اين جهت در مرتبهء ذات خود به نفس وجدان ذات خود جميع وجودات را بما هى وجودات ، و