تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠

بديعة فلسفيّه

حدود وجودات در ظهور حق تصرف نتواند نمود .

بدان كه مفاهيم ثبوتيه به آن جهت كه ثبوتيّه‌اند ، از فقدانات و حدود عدميهء وجودات منتزع نشوند ، و الّا لازم آيد كه يا جهت فقدان و عدم به وجدان و وجود منقلب شود ، و يا مفهوم ثبوتى به مفهوم سلبى متبدل گردد ، و هم مفاهيم سلبيه به آن جهت كه مفاهيم سلبيه‌اند ، از وجدانيات و فعليات وجودات منتزع نباشند ، و الّا لازم آيد كه يا وجدان فقدان شود ، و يا مفهوم سلبى ثبوتى گردد . پس اگر مفهومى مشتمل بود بر مفهومى ثبوتى و مفهومى سلبى ، منشأ انتزاع او را بايد دو جهت بود ، جهتى وجودى و ثبوتى ، و جهتى سلبى و عدمى ( 479 ) ، تا به جهت اولى منشأ انتزاع مفهومى ثبوتى بود ، و به جهت ثانيه منشأ انتزاع مفهوم سلبى . پس اگر مفهومى ثبوتى از آن جهت كه ثبوتى بود به فعليتى وجودى موجود باشد ، در فعليتى وجودى كه از او در فعليت و وجود اتمّ باشد ، البته موجود باشد ، زيرا كه جهت فقد و نقص آن وجود ناقص را در موجود بودن آن مفهوم به آن وجود دخلى نباشد ، بلكه مستتبع آن مفهوم در آن وجود ، مجرد فعليت و تحصل و وجود باشد ، و وجود اتم و اقوى دارا بود فعليت و وجود وجود ناقص را به نحو اتم و اعلى .

توضيح و تنقيح

از اينجا ظاهر و منكشف مىگردد كه موجود بودن مفهومى از مفاهيم به وجودى از وجودات ملازم نباشد كه آن وجود خاص آن مفهوم باشد ، زيرا كه وجود ، خاص هر ماهيت و