تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
وجوديه عين آن مرتبه بود ، از اينجا است كه مطلق در وجود ، مقدم بود بر مقيد ، و اطلاق بر تقييد ، به خلاف ماهيات كه تقدم قيد بر اطلاق به حسب واقع بود ، و تقدم مطلق بر مقيد به حسب اعتبار عقل باشد ، و چون چنين باشد ، حدود وجوديّهء

اشاره به آنكه چنان كه صور حسيّه در مرائى صورية به سه وجه ملحوظ شود در مراحل معنويه نيز همين سه اعتبار جارى گردد .

امكانيه كه حدود مرائى و مجاليند در ظهور حق - جل و علا - تصرف نتوانند كرد ، و الّا تقدم شىء بر نفس خود لازم آيد ، پس از قبل آنها محدود نشود ، با آنكه آن ظهور را با هريك از مراتب حدود معيت بود ، بلكه عين آن مرتبه باشد .
هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ
، پس او را نسبت سوائيه باشد با آنها در حالتى كه قريب بود با آنها ، پس كلمهء استواء در اين روايت متضمن معنى قرب بود ، و در روايت ثالثه ناظر بود به اعتبار اول و محصول ( 478 ) كلام آن بزرگوار چنين مىشود كه ظهور اسماء و صفات حق - جل و علا - در مظاهر وجودات امكانيه محدود نشود به حدود آنها ، بلكه از قبيل او يك تعلق بيش نباشد كه تعبير از او به كلمهء « فى » فرموده‌اند كه مفاد او بودن عكس بود در مرآت . پس ظهور حق را در مجالى نسبت واحده بود ، اگرچه مجالى مختلف باشند ، و اين اعتبارات ، مجرد فرض نبود ، بلكه مطابق بود در نزد اهل كشف و عرفان و اولياى حجت و برهان با واقع ، و كلمهء « من » در كلام آن بزرگوار كه مىفرمايد : « لا يقرب منه قريب و لا يبعد منه بعيد » از براى تعليل و سببيت و نشو بود ، نه از براى صله . متفطن باش و متدبر .