اشاره به ترجمهء احاديث شريفه و آنكه قرب و بعد اشياء نسبت به حق تعالى از جهت تفاوت آنهاست در قبول فيض نه از قبل حق .
( 472 ) كه نسبت خداوند صمد به همهء اشياء مساوى است ، پس شيئى نزديكتر نيست به او از شيئى ديگر ، دور نيست از او دورشونده ، و نزديك نيست به او نزديكشونده ، يعنى قرب و بعد ، ناشى است از قبل اشياء ، نه از قبل او . و كلام اول اشاره به نفى قرب زمانى و قرب مكانى است ، و الّا قرب معنوى به حسب بدايت و نهايت ، يعنى به اعتبار قوس نزولى و صعودى از براى با ديات و عايدات ثابت است . و كلام دوم اشاره است به اينكه قرب بعضى از موجودات و بعد ديگرى نسبت به او ، به اعتبار اختلاف و تفاوت آنها است در قبول فيوضات الهيه به حسب فطرت اوّلى و فطرت ثانيه . چنان كه در لمعات توحيد به معنى سوم بيان نمودم و الّا نسبت او به مبدعات ، و كاينات و باديات و عايدات نسبت واحده است . پس محقق گرديد كه نسبت تحت به واجب الوجود بالذات به عينها نسبت فوق و نسبت استقبال به او به عينها نسبت ماضى ، و نسبت ابد به او به عينها نسبت ازل ، و نسبت كاينات به او به عينها نسبت مبدعاتست متفطن باش كه مسلكش دقيق و منبعش عميق است .
و بدانكه معنى معيت واجب الوجود بالذات با اشياء چنان كه در صحيفهء الهيه وارد است انا معكم اينما كنتم و انا اقرب اليكم من حبل الوريد معنى ديگر است و او به اعتبار قيوميت مطلقه و فياضيّت ، عامه است ، چنان كه در مباحث ( 473 ) سابقه گذشت ، و الّا ذات اقدسش اجل و اعلى است از اينكه مقارن ماهيّتى از ماهيات باشد ، چه جاى از امكنه و