اشاره به آنكه معيت ذات واجب الوجود به اشياء به چه معنى صحيح و پسنديده بود و به چه معنى ناصحيح .
پاكش منزه و معرى بود از معيت با اشياء ، و نزول در مقامات آنها ، لكن آن معيت كه ملازم نزول و تشبيه بود ، نه آن معيت كه ملازم نزول و تشبيه نبود ، و با تقدس و تنزه او منافى نباشد ، و او معيت خالق بما هو خالق ، با مخلوق بما هو مخلوق ، و جاعل بالذات با مجعول ، و فاعل تام با مفعول ، و علت تامه با معلول ، در نظام و انتظام وجود باشد ، از اينجاست كه فرمودهاند : هو مع كلّ شىء و لا شىء معه . زيرا كه معيّت ملازم استقلال باشد ، و معلول را با قطع نظر از علت فيّاضه تقررى نبود ( 469 ) تا آنكه در او معيت با علت فياضه متصور شود ، بلكه هر معيت كه در او بود با علت فياضهء او ، در حقيقت معيت علت فياضهء او باشد با او . متفطن باش .
پس منكشف گرديد كه واجب الوجود بالذات كه جهتى نباشد در او ، مگر وجوب وجود ، محيط باشد به امكنه و مكانيات ، و ازمنه و زمانيات ، بلكه محيط بود به نفوس كليّهء الهيّه ، و شامخات عقليه ، بلكه محيط باشد به فيض مقدس و فعل اطلاقى ، بلكه محيط باشد به ذات خود كه مقام احديت و غيب هويت باشد ، به عنوانات صفات و اسماء و اعيان ثبوتيهء امكانيه كه در نحوى از علم ازلى تابع اسماء ذاتيهء الهيّه باشند ، و به اين اعتبار به فيض اقدس ناميده شوند ، چنان كه امام الموحدين - عليه السلام اللّه و سلام ملائكته المقربين - مىفرمايد : كلّ شىء منها يشىء محيط . و المحيط بما احاط منها هو اللّه الاحد الصمد لا تغيّره صروف الازمان .