تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
ناميده شود ، و حركت به اعتبار تقدر ، نفس زمان بود ، و اگر در نزول وجود بود ، به دهر مطلق ، مسمى بود ، و علم واجب الوجود - جل و علا - به آن دهر به حضور اشراقى به عينه علم او باشد بهر چه مقدم بر او بود در نظام وجود ، و ملازم علم او باشد به جميع متجددات و حوادث كه به تبع آن دهر مجعول و موجودند ، لكن بالعرض نه بالذات .

توضيح و تنقيح

اشاره به دهر مقيد و دهر مطلق و آنكه نزد واجب الوجود نه زمان بود و نه مكان و فعل اطلاقى واجب را نيز در مرتبهء اطلاق زمان و مكان و تجدد و اختلاف معرى بود .

بدان كه از بيانات گذشته منكشف مىشود كه واجب الوجود بالذات و للذات - تقدس و تعالى - در اعلى مرتبهء تجرد ، و اقصى درجهء تقدس و تنزه باشد ، و از جميع جهات قوه و استعداد و اعدام ملكات و جمله وجوه فقد و عدم ، و همهء حيثيات ماهيات و امكان و زوال ، و دثور و حدوث و تغير مقدس و منزه و معرى و مبرّى بود ، بلكه ذات مقدسش از آنجا كه واحد به وحدت حقّهء حقيقيّه ، و بسيط به جميع جهات بساطت بود ، و به هيچ وجه از وجوه تركيب مركب نباشد ، صرف وجود ، و صرف كمالات موجود بما هو موجود باشد ، پس در نزد او نه زمان بود ، نه مكان ، نه ماضى باشد ، نه حال ، نه استقبال . ليس عند ربك صباح و لا مساء . بلكه از آنجا كه مجعول بالذات را چنان كه در مباحث سابقه گذشت با جاعل بالذات با كمال مباينت ، تمام مناسبت ( 467 ) به حسب ذات ثابت باشد ، فعل اطلاقى كه مشيّت ثانيه و قيّوميّت مطلقهء فعليّه و مجعول بالذات او بود -