به واسطه ، يا بدون واسطه ، و اگر معلول بود ، كاشف باشد از هرچه علت او بود ، به واسطه ، يا بدون واسطه .
وهم و تنبيه
اگر گوئى اين مطلب در آن وجودات كه در طول نظام وجود باشند ، مسلم بود ، لكن در آن وجودات كه در عرض باشند ( 465 ) ، مسلّم نباشد ، زيرا كه هريك از آن حوادث ، اگرچه از علت جاعلهء خود كاشف بود ، لكن آن علت از حادثى ديگر كاشف نباشد ، زيرا كه دو حادث از علتى واحده از آن جهت كه واحد بود ، صادر نتوان شد ، پس جهت صدور هريك مغاير بود به ذات از جهت صدور ديگرى ، پس جهت صدور ديگرى كاشف نبود ، چنان كه اگر هريك را علتى بود مستقل و مباين از علت ديگرى ، علت هيچيك از علت ديگرى كاشف نباشد ، پس علم يا مشاهدهء هيچيك از حوادث ، علم يا مشاهدهء هيچيك از حوادث را ملازم نبود .
گوئيم حوادث از آن جهت حوادثند و متجدد ذات ، از آن جهت كه متحدند به ثابت محض ، يا ثابت از آن جهت كه ثابت بود ، بالذات مرتبط نتواند شد ، و الا يا ثبات در ثابت به تجدد منقلب شود ، و يا تجدد در متجدد [ به ] ثبات منقلب گردد .
پس حادث و متجدد از آن جهت كه حادث و متجدد باشد به قديم ، و ثابت از آن جهت كه قديم و ثابت بود بالذات مرتبط نبود ، بلكه بالعرض مرتبط باشد ، و از آنجا كه وزان علم ، وزان جعل بود ، چنان كه ياد كرديم . پس چنان كه متجدد بالذات مرتبط و مجعول بالعرض بود ، معلوم بالعرض باشد ، و سخن ما در علت بالذات ، و معلول بالذات بود ، و معلول بالذات ، جهت ثبات ، متجددات باشد ، و جهت ثبات اگر در صعود وجود بود كه جهت اتصال ( 466 ) مراتب حركات جوهريهء ذاتيه بود ، به دهر مقيّد مسمى بود ، و قيد او جهت تجدد و حركت باشد كه روح زمان و راسم او باشد ، و گاه به حركت توسطيه
هامش
( 1 ) - نسخهء الف « مد الظلّ » را ندارد