او با نفس ذوات وجوديهء خود بالذات ، و اعيان ذوات ماهويه خود بالعرض عقلانى باشند آن وجودات موجودات يا نفسانى ، مجرد باشند يا مادى ، در سلسلهء طول باشند يا در سلسلهء عرض ، و از آنجا كه علم عين وجود بود ، چنانكه مكرر ذكر يافت ، مراتب علم به اختلاف مراتب وجود ( 464 ) مختلف شود . پس محقق گرديد كه هيچ وجود و موجود از احاطهء علم او بيرون نباشد ، چنانكه هيچ وجود و موجود از احاطهء وجود و ايجاد او خارج نبود ا لا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير . كلّ شىء منها بشىء محيط و المحيط بما احاط منها هو اللّه الاحد الصمد .
لطيفهء فرقانيه
از اينجا ظاهر مىشود كه كلام خداوند - جل و علا - كه فرموده است : و ما يعزب عن ربك من مثقال ذرة فى الارض و لا فى السّماء و لا اصغر من ذالك و لا اكبر الّا فى كتاب مبين .
اشاره به آنكه واجب الوجود عالم به تمام وجودات بود و علم به هر وجودى ملازم علم به جميع وجودات باشد و اشاره به توهم عدم تماميت اين سخن در وجودات عرضيه و رفع اين توهم
ممكن بود كه ظرف لغو بود ، و متعلق باشد به ما يعزب ، نه مستقر و متعلق به ثابت ، يا مرادف او ، چنان كه مشهور بود ، اگرچه اين مشهور نيز صحيح باشد ، زيرا كه از بيانات گذشته منكشف گرديد كه علم به ذات علت ، و مشاهدهء او ملازم علم به معلول بود به وجه كنه ، و علم به ذات معلول و مشاهدهء او ملازم علم به علت بود ، به وجه وجه ، نه به وجه كنه . پس علم واجب الوجود ، به وجودى از وجودات ملازم علم او باشد به هر وجود ، زيرا كه هيچ مرتبه از وجود ، از عليت يا معلوليت خالى نباشد . پس اگر علت بود ، كاشف باشد از هرچه معلول او بود ،