تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
قاعدهء دوم منعكس بود ، و بر انعكاس او مترتب شود بسيارى از مسائل غامضهء علم الهى .

تفريع ربوبى

از اين بيانات منكشف مىگردد كه واجب الوجود - جل و علا - از آنجا كه مبدأ جمله وجودات و موجودات بود ، و عالم باشد به ذات خود ، و علم او به ذات خود عين ذات او باشد ، علم او به ذات خود مبدأ و مقتضى علم او بود به جميع وجودات ممكنات كه معلولات و مجعولات بالذاتند از براى او ، و به جملهء ماهيات و مفهومات كه معلولات بالعرض و مجعولات بالتبع و در تقرر وجودى و جعل تابع آن وجوداتند ، ذاتيات باشد ، يا عرضيات ، متأصلات باشند ، يا اعتباريات ، لوازم باشند ، يا عوارض ، لكن علم او به وجودات عين آن وجودات ، و در مرتبهء متقدمه بر تقرر مفهومات و ماهيات بود . پس علم و معلوم در علم او به وجودات عين يكديگرند ، و علم او به مفهومات و ماهيات نيز عين علم او بود به وجودات آنها ، لكن ( 463 ) معلوم در مرتبهء متأخره از مرتبهء علم بود ، و علم مغاير معلوم باشد . پس چنان كه ماهيات مجعولند بالعرض ، معلولند بالعرض ، اين است معنى كلام حكماى متألهين كه فرموده‌اند : وزان علمه تعالى بالاشيا وزان فاعليته لها . پس جملهء وجودات امكانيه معلومند از براى او به علم حضورى اشراقى كه در مرتبهء ذوات آن وجودات بود ، به اين معنى كه صورت علميهء آن وجودات به عينها صورت عينيهء آنها بود ، و علم بالذات عبارت بود از حضور ملعوم بالذات در نزد عالم بالذات ، و معلوم بالذات عبارت باشد از چيزى كه جهت ذات او از آن جهت كه معلوم بود ، به عينها حضور او باشد در نزد عالم ، و از آنجا كه وجودات ممكنات مجعولات بالذات باشند ، و هر مجعول بالذات جهت ذاتش به عينها جهت ربط او بود به جاعل بالذات ، و ربط ذاتى چيزى به چيزى به عينه حضور ذاتى او باشد در نزد او ، جملهء وجودات امكانيه با نفس ذوات حاضر باشند در نزد مبدأ اعلى - جل و علا - پس همه معلومند از براى
هامش
( 1 ) - ظ محكى عنه را