بالذات به عينها حقيقت علميّهء او باشد . پس علم تام به حقيقت عينيهء علت به عينها حقيقت عينيّهء او بود ، و همچنين علم به حقيقت عينيّهء معلول ، به عينها حقيقت عينيّهء او باشد . پس چنان كه ذات علت به عينها تمام اقتضاى هويت عينيهء معلول بود .
علم تام به هويت خاصّهء علّت نيز تمام اقتضاى علم تامّ به هويت خاصّهء معلول باشد ، پس علم تام به هويّت خاصهء علّت ، مستلزم علم تام به هويت خاصهء معلول بود ، لكن علم تام به هويت خاصّهء معلول ، مستلزم علم تام به هويت خاصّهء علت نباشد ، زيرا كه اگر اين اقتضا از جانب معلول نيز نسبت به علت ثابت بود ، دور لازم آيد ، اين است معنى كلام موروث از حكماء متألهين - قدست اسرارهم - كه فرمودهاند : العلم التام بالعلة المعينه يستلزم العلم التام بالمعلول المعين و العلم التام بالمعلول المعين لا يستلزم العلم التام بالعلة المعينه . ( 454 ) .
نقل و اناره
اشاره به اينكه والد علامه فرمودهاند در باب اينكه علم به معلول موجب علم به علة ما مىشود آنكه موجب علم به خصوصيت علت گردد .
والد علامه - قدس سره - در كتاب لمعات الهيه كه در فن ربوبى و حكمت الهيّه تصنيف فرموده است ، پس از آنكه فرموده است كه علم تام به علت معينه مستلزم علم تام به معلول معين است به بيانى قريب به آنچه ذكر كرديم ، فرموده است .
امّا مطلب دوم ، پس منحل مىشود به دو مطلب ، اول آنست كه علم تام به خصوصيت ذات معلول مستلزم علم ، به علت تامه است . دوم آن است كه علم تام به خصوصيت معلول مستلزم علم نام به خصوصيت علت تامه نيست .