آن حقيقت را - از آن جهت ( 451 ) كه وجدانات آن حقيقت را از آن جهت كه وجداناتند - واجد باشد . علم او به ذات خود به عينه علم او بود به جميع وجودات امكانيه ، از آن جهت كه وجودات و فعليات و وجداناتند . پس علم واجب الوجود بالذات و للذات به ذات خود كه در مرتبهء ذات او بود ، به عينه علم او بود به جميع وجودات معلولات ، از آن جهت كه وجوداتند ، و هم علم او بود به جميع عنوانات اسماء ذاتيهء او ، و اعيان ثبوتيهء امكانيه و در مرتبهء اخيره از مرتبهء ذات ، يعنى معلومات در مرتبهء اخيره باشند و علم در مربتهء ذات بود . و آنچه ذكر شد مراتب علم سابق بر ايجاد است ، و واجب الوجود را در مرتبهء ايجاد و وجودات اشياء علمى ديگر بود كه آن علم در مقام ايجاد و در مرتبهء وجودات مجعولات بالذات باشد . و بيان او موقوف بود به تمهيد مقدمهاى .
تمهيد و تحقيق
بدان كه علت هر شىء كه كافى باشد ، در موجود بودن آن شىء بايد كه علت بالذات او باشد ، به اين معنى كه جهت ذاتش به عينها جهت تمام اقتضاى هويت خاصهء آن شىء بود ، و در تماميّت اقتضاى هويّت خاصه به او به جهتى از جهات زائده بر ذات خود محتاج نباشد ، بلكه در مرتبهء ذات جميع جهات اقتضاى او را واجد بود ، و جميع انحاء عدم او را مسدود كند ، و دافع باشد ، و الا لازم آيد كه آنچه به فرض در موجود بودن او كافى بود ، كافى نباشد ، و اگر از اين مطلب چشم بپوشيم گوئيم مجموع مركب از ذات ( 452 ) علت مفروضه و آن جهت زائده بر ذات او جهت تمام ذاتش به عينها جهت تمام اقتضاى هويت خاصه معلول باشد يا نباشد ، در صورت اولى مطلوب ثابت بود ، و در صورت ثانيه در كفايت وجود خاص معلول به جهتى زايده ديگر محتاج باشد ، پس اگر جهت زائده منتهى شود به جهتى كه مجموع از ذات علت ، و او به تمام