سؤال چهارم
علم بارى تعالى را به ممكنات به چه نحو مىدانند ؛ علم اجمالى است و بهطور اجمال و كلى عالم است ؛ يا علم به جزويات على النحو الادّق و الاكمل دارد . به عبارت اخرى جزئيات اعمال و افكار موجودات بر بارى تعالى معلوم است يا نه . اگر علم كلّى بگوئيم نقص است ، و اعمال نامعلوم حق خواهد بود ، و اگر علم به جزويات قايل شويم موجب تغيّر در علم مىشود ، خاصه آنكه علم و ساير صفات را عين ذات مىدانيم ، در اين صورت ذات بارى تعالى محل تغيّر خواهد بود و جايز نيست .
جواب « 1 »
از بيانات گذشته منكشف گرديد كه واجب الوجود بالذات ( 449 ) و للذات واجب الوجود من جميع الجهات و الحيثيات بود ، و بسيط باشد به جميع انحاء بساطت و حقيقت منزه او كه به كنه مجهول بود ، مگر از براى او حقيقتى بود از حقايق وجوديّه ، بلكه نفس حقيقت وجود منزّه از ما سواى وجود باشد ، يعنى صرف حقيقت وجود ، و حقيقت صرف وجود بود ، و هم در بيانات گذشته لايح گرديد كه عوارض حقايق وجوديّه از آن جهت كه حقايق وجوديهاند ، و از آن جمله علم باشد ، عين آن حقايق باشند به حسب حقيقت و غير آن حقايق باشند به حسب عنوان و مفهوم .
و هم منكشف گرديد كه وجود را به حسب حقيقت مراتب متفاوته ، و درجات مختلفه باشد ، و تفاوت و اختلاف در او به نفس حقيقت او بود ، با آنكه اتحاد نيز به نفس او باشد ، و اين اختلاف در عين اتحاد باشد ، اشتراك معنوى و تشكيك خاصى گويند . پس اگر يكى از آن عوارض در موجودى از موجودات حاصل بود ، از آنجا كه عين وجود او بود از آن جهت كه وجود بود در همهء موجودات ثابت شود ، و عين آن وجودات باشد به نهجى كه به حسب حقيقت عين آنها باشد ، و به حسب عنوان و مفهوم
هامش
( 1 ) - غير از نسخهء الف كه تنها كلمهء جواب را دارد تمام نسخ « جواب از سؤال چهارم »