السلام - جواب فرمود : لا من شىء لكن به حسب اصطلاح حكماى متألهين - قدست اسرارهم - مىتواند گفت كه عالم از شىء مخلوق بود ، و مراد از شىء فاعل و موجد باشد ، نه قابل و مستعد ، يعنى از اراده و ايجاد خداوند ناشى باشد ، از قبيل نشو معلول از علت فيّاضه ، نه نشو مقبول از مادهء قابله هم مىتوان گفت كه عالم از عدم آمده است . چنان كه در السنهء جمهور نيز مذكور مىشود كه فلان از كتم عدم به عرصهء وجود آمد ، و اين كلام در حقيقت از حكماى متألهين سابقين بود ، و رفتهرفته به دست جمهور افتاده « 1 » و به زبان ايشان جارى شود ، اگرچه ندانند كه عدم چيست كه وجود فلان در آن مكتوم بوده و به عرصهء وجود آمده و ظاهر گشته است ، زيرا كه مراد از عدم وجود مجعول بالذات به نحو اعلى و بهطور رقيقه به صورت ( 447 ) جمع و هيئت اجمال در عين وجود جاعل بالذات و به عبارتى ديگر وجود علمى معلول بود در مرتبهء ذات علت فيّاضهء او ، و آثار مطلوبهء آن معلول بر او به حسب آن وجود مترتب نشود ، و اين نحو از وجود را متألهين عدم خوانند در بدايات وجود ، و در نهايات نيز عدم استعمال كنند ، و مراد از او فناى سالك عارف باشد از انيت خود در مشاهدهء صفات حق يا ذات او ، چنان كه مولوى فرموده است :
پس عدم گردم عدم چون ارغنون * گويدم كانا اليه راجعون
و آنچه از حكيم متأله ذى مقراطيس - قدس سره - نقل شده است حقيقت ندارد ، شأن او اجل باشد از قول اينگونه مطالب ، محدّث عليم ابن طاووس - عليه الرحمه - در كتاب فرج الهموم او و امثال او را از انبياء شمرده و فرموده است كه اسامى
هامش
( 1 ) - در الف : افتاد