باشد - حادث زمانى بود .
اين است معنى حدوث عالم به حدوث زمانى ، اخذ كن و غنيمت شمار ، و نظر مكن به كلام آنان كه حفظ حدوث زمانى عالم نمودهاند ، و حفظ نكردهاند جلالت و عظمت و تنزه و تقدس واجب الوجود را از سمات نقايص و امكانات و جهات قوى و استعدادات . و هم چه تصور كردهاند كه دست قدرت خداوند - جل و علا - در ازل بسته بود ، و بعد در وقتى باز شده است ، و عالمى را كه در او هستند ، ايجاد فرموده و بس ، و ملتفت نشدهاند كه اين معنى - با آنكه موجب نقص و انقلاب واجب الوجود بود به اخس موجودات كه مركب از جهت فعليت و قوه باشد - در او معقول نباشد ؛ زيرا كه واجب الوجود ازلى بود به اين معنى كه او را ابتدائى در وجود و موجوديت نباشد به حسب دهر ، يعنى وجود ثابت غير واقع در افق زمان ، پس او را امتدادى معقول نبود ، و در افق امتدادى نباشد كه موضعى از آن امتداد معين بود از براى حدوث عالم مگر امتدادى موهوم ، و به امتداد موهوم عالم حادث زمانى نشود الّا به حسب وهم ، و در واقع قديم بود ( 26 ) و خلاف مقصود اينان لازم آيد .
كاش اين كسان در عقايد دينيّه به اعتقاد اجمالى به ما هو الحق فى الواقع ، و ما عليه الشرايع الحقه اكتفا كنند تا از ضلالت و اضلال سالم مانند . عصمنا الله و اخواننا المؤمنين من غرور انفسنا . و ان شاء الله بيان خواهد شد كه در اينگونه مطالب كه انسان عقل خود را مسلط بر تحقيق مطلب نيابد « 1 » طريق صواب آنست كه اجمالا بما هو الحق و ما عليه الشرايع الحقه معتقد باشد ، اگرچه بر لم و لا نسلم و ساير ريسمان بازيهاى ملائى و علمى قادر باشد . پس ظاهر و منكشف گرديد كه هر صفت كه لايق واجب الوجود بالذات و للذات بود او را حاصل باشد به نهج ضرورت و وجوب نه به نهج امكان و قوه و استعداد او - تعالى عن ذالك علوا كبيرا - پس دست قدرت واجب
هامش
( 1 ) - ج از « و ان شاء . . . تا قادر باشد » حذف شده است .