فرموده است : توحيده تمييزه عن خلقه و حكم التمييز بينونة صفة لا بينونة « 1 » عزلة يك حقيقت بود صاحب مراتب ، و بهر مرتبه و مقام او ، موجودى از ممكنات حاصل بود ، چنان كه در صحيفهء الهيّه وارد باشد : و ما امرنا الا واحدة كلمح بالبصر « 2 » . زيرا كه مراد از امر ، امر تكوينى بود ، نه تكليفى ؛ چه امر تكليفى به ضرورت
اشاره به آنكه امر تكوينى در عين وحدت كثير بود و در عين كثرت واحد
واحد نبود ، و اين كلام معجز نظام صريح بود در وحدت امر ، زيرا كه صفت او مادهء وحدت بود ، و اشاره باشد به كثرت او ، زيرا كه آن صفت مؤنث بود ، و تأنيث او ملازم كثرت او باشد . زيرا كه امر بدون اعتبار كثرت در او مؤنث نباشد پس امر تكوينى در عين وحدت كثير بود ، و در عين كثرت واحد .
اگر گوئى : اگر فياضيت واجب الوجود نسبت به همهء موجودات فياضيت تامهء كامله باشد ، و مبدأ فياضيت نفس ذات او ، لازم آيد كه هريك از ممكنات هميشه موجود باشد ، و هريك از عوالم ، ( 24 ) عالم دهر و ثبات بود ، و عالم ، به معنى ما سوى اللّه ، حادث نباشد . بطلان لازم مثل ثبوت ملازمه واضح بود .
اشاره به آنكه حدوث و تجدد مفاض ملازم حدوث و تجدد افاضه نيست
گوئيم : بطلان لازم مسلم بود ، لكن ملازمه ثابت نباشد .
زيرا كه دوام و ثبات افاضه ملازم دوام و ثبات مفاض نبود . زيرا كه جايز بود كه فيض دائم باشد « 3 » و ثابت ، با آنكه مفاض نه دائم بود ، نه ثابت ، بلكه متجدد و حادث بود ؛ چه يك قسم از
هامش
( 1 ) - احتجاج ص 201 و در چا العزله غلط مىباشد .
( 2 ) - القمر 50
( 3 ) - ج و چا « بود »