تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
مدخلتى نباشد و از اين جمله ترتب افعال عباد بود . بر ارادت ايشان و ترتب نتايج باشد بر مقدمات فكريّه و هريك از اين دو مذهب كفرى صريح و الحادى فضيح بود ، زيرا كه مذهب اول صريح باشد ( 435 ) در اينكه خداوند مقدس از كافهء شوائب امكان بدون واسطه‌اى از وسايط فاعل افعال جسمانيه ، و مباشر حركات و تحريكات مادّهء هيولانيّه و مزاول شرور و شيّذات و فاعل افعال طالحه و متصف به صفات ذميمه باشد ، و هركس كه از قواعد علم الهى اطلاعى مختصر داشته باشد ، داند كه مبادى اين امور قواى جسمانيه متجددة الذوات ، و طبايع متصرمة الانيّات بود كه با مادهء هيولانيه هم افق و يا قريب الافق باشند ، و شامخات عقليّه و ارواح مجرده امريّه كه از ممكنات و مجعولات واجب الوجود بالذات و للذات باشند ، و لهذا مقام آنها از مقام وجوب لا تعدّو لا تحصى نازل بود . ما للتراب و ربّ الارباب مقام آنها اشرف و ارفع باشد ، به مراتبى كه خداوند از مبدئيت اين‌گونه امور بدون وسايط ، چه جاى خداوند يگانهء مقدس از عوارض حدثان ، و يزدان پاك از شوايب امكان . پس قائل به اين قول در حقيقت به خداوند يگانه قائل نباشد . با اينكه اين طايفه در طوايف اسلام خود را مالك شريعت غرّاى محمديّه على شارعها الف سلام و تحيّه دانند . « ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا » . و صريح مذهب دوم ثبوت اقتضاى ذاتى در ذوات ممكنات باشد كه مرتبط به اقتضا و ايجاد و افاضهء واجب الوجود ، موجد همهء موجودات نبود ، و لازم بين اين قول استقلال و استبداد ذوات ممكنات در وجود بود ؛ زيرا كه ايجاد و اقتضا فرع وجود موجد و مقتضى باشد . پس موجودى در اقتضا ( 436 ) و ايجاد مستقل نتواند شد . مگر آنكه در ذات ، و وجود مستقل بود ، بلكه چون مقتضى ، مقتضى بالذات باشد ، و اقتضاى مقتضى بالذات عين ذات او بود . زيرا كه مصداق بالذات هر مشتق به حسب ذات عين مبدأ آن مشتق باشد . استقلال در اقتضا عين استقلال در وجود بود و مستقل در وجود واجب الوجود باشد . پس اين طايفه در حقيقت مشرك باشند ، و شرك ايشان به عدّهء لا تعدّ و لا تحصى از شرك