تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
در هر مرتبه از آن مراتب و حدود عين آن مرتبه بود ، و به اعتبار اطلاق ذات و عموم وجودى كه او را بود ، آن مرتبه غير او باشد ( 433 ) و از او مؤخر افتد ، و بواسطهء ربط ذاتى او به حق اول ، به حق اول مرتبط باشد . چه مطلق در سنخ وجود مقدم باشد بر مقيد ، اگرچه در مرتبه هر مقيد عين آن مقيد بود ، به خلاف سنخ ماهيّت . پس به واسطهء ربط ذاتى او به حق اول جميع حدود وجوديه از آن جهت كه حدودند ، و قيود او به حق مرتبط باشند ، و او به منزلهء رابطيهء حرفيه بود كه در معانى و ماهيات باشد ، و از آن جهت كه در هر مرتبه از حدود عين آن مرتبه باشد ، ربط او به حق اول به عينه ربط آن مرتبه بود .
رق الزجاج و رقت الخمر - * فتشابها و تشاكل الامر فكانّه خمر و لا قدح - * و كانّه قدح و لا خمر از صفاى مى و لطافت جام * بهم آميخت رنگ جام و مدام همه جام است و نيست گوئى مى * يا مدام است و نيست گوئى جام

بيان آنكه وجود عام جهت دانش ارتباط به حق باشد بخلاف ماهيات و هر تأثير كه به او نسبت داده شود به حق اول نسبت داده شود .

و چون چنين باشد هر مبدعيّت و تأثير كه به ذات او نسبت داده شود ، به وجه اطلاق ، يا در مرتبه‌اى از مراتب شئون ذاتيه و اطوار وجوديهء او به آن جهت كه شئون و اطوار ذاتيه ، و مراتب سريان او باشند ، به حق اول - جل قدسه - نسبت داده شود بر وجه حقيقت بدون شوب مجاز ، و الّا لازم آيد كه جهت ذاتش به