تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
عينها جهت ربط به حق اول نباشد ، با آنكه حق اول تبارك و تقدس از حلول در ممكنات و اتحاد و معيّت به حسب ذات با مرتبه‌اى از مراتب حدود وجوديّه ، چه جاى عدميه و ماهويّه و هم درجه بودن با نشأه‌اى از نشآت امكان ، مقدس ( 434 ) و منزه باشد ، زيرا كه در بدايع گذشته ثابت گرديد كه حق اول تعالى به حسب ذات واحد به وحدت حقهء حقيقيّه ، و صرف وجود و صرف كمالات وجود بما هو وجود بود .

كفر و توهين

اشاره به مذهب جبر و تفويض كه مذهب اشاعره است و بيان فساد اين هر دو مذهب شنيع نزد علماء الهيين با تحقيق و تدقيق

از اين اشارت بشارتى باشد اهل ايمان را كه هم جبر باطل باشد هم تفويض ، زيرا كه جبر كه مذهب ظاهريين مسمّين به اشاعره بود عبارت باشد از اينكه فاعل همهء افعال و مؤثر جملهء آثار ، و موجد كافه موجودات و ما به الموجوديهء تمام ماهيات و مباشر جميع حركات ، و معد كل مستعدات ذات مقدس واجب الوجود - جل جلاله - بود ، بدون واسطه‌اى از وسايط ، و گويند كه ترتب مسببات بر اسباب تامه و معلولات بر علل تامه به عادة اللّه بود . يعنى عادت خداوند جارى بود بر اينكه ايجاد كند مسببات معلولات را پس از ايجاد اسباب تامه و علل تامه ، و تفويض كه مذهب طايفهء معروفه به معتزله باشند ، عبارت بود از اينكه ذوات اشياء پس از موجود شدن به ايجاد حق اول - جل و علا - در ترتب آثار و تفرع افعال آنها بر آنها مستقلند ، و آثار و افعال از آن ذوات به نهج استقلال و استبداد متولد مىشود ، و به هيچ وجه من الوجوه مبدأ اول را در ترتب افعال و آثار بر آنها