و تصرم و تجدد جوهرى باشد ، و جهتى مناسبت حق اول - تعالى - باشد ، و رفيعتر از آنكه به ممكنى از ممكنات نسبت داده
اشاره به بيان اينكه در هر فعلى دو جهت ملحوظ باشد و آنكه به كدام جهت شايستهء نسبت به حق باشد و به كدام جهت شايسته نباشد .
شود ، و هيچ ممكن مجرد باشد يا مادى قابل نباشد كه به او متصف شود ، و او جهت فاعليت به معنى ما منه الوجود ، يعنى خالقيت و موجديت باشد ، پس هرچه از قبيل اول باشد ، از حق سلب كنيم و به خلق نسبت دهيم . زيرا كه اتحاد به ذات با حدود وجوديّه ممكنات ( 431 ) و تعينات عدميّه و ماهويّه منافى صرافت در وجود ، و معاند اتصاف در مرتبهء ذات به بساطت من جميع الجهات ، و وحدت حقهء حقيقيه بود ، و لازم آيد كه واجب الوجود بالذات و للذات واجب الوجود من جميع الجهات و الحيثيات نباشد ، و از بيانات گذشته در بدايع ماضيه ملازمه و بطلان اين لوازم واضح بود . خلاصه بيان هرچه بر وجود بما هو وجود مترتب شود ، خير و حسنه باشد ، زيرا كه وجود بما هو وجود ، خير و حسنه باشد ، و هرچه بر وجود بما هو مشوب بالعدم ، يا بما هو مشوب بالماهية الملفقه من الوجود و العدم مترتب شود شر و سيّئه باشد ، اگرچه شريّت در آن وجود بالعرض بود . قل كلّ يعمل على شاكلته ، و حكماى متألهين اقتباسا من هذه الكلمة الوحيية الالهيّه فرمودهاند : كل فاعل ففعله مثل طبيعته ، و در نظر آنان كه صاحبنظر توحيد و بصيرت حق بينند ، عيان و نمايان باشد كه وجود امكانى به آن جهت كه وجود بود ، و ظهور و تجلى و فروغ و اشراق اسماء و صفات ذاتيهء ، شمس حقيقت وجود ، يعنى حقيقة الحقايق وجود باشد ، و ظهور بما هو ظهور به ذات ، حاكى از