تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
پس هر اثر و فعل كه بر مرتبه‌اى از مراتب ، [ و ] « 1 » حدى از حدود وجودات خاصهء امكانية مترتب شود ، به وجهى فعل حق اول و اثر او باشد ، و به وجهى فعل آن مرتبه و اثر او بود ما اصابك من حسنة فمن اللّه و ما اصابك من سيّئة فمن نفسك . و از آنجا كه فعل اطلاقى حق اول در هر مرتبه ، عين آن مرتبه بود ، و الّا در همهء مراتب سارى نبود ، صحيح باشد كه گفته شود قل كل من عند اللّه و لا يشغله شأن عن شأن و ما تشاؤن الّا ان يشاء اللّه و از آنجا كه آن مرتبه عين فعل اطلاقى نبود و الّا به سريان او سارى باشد ، صحيح بود كه گفته شود كلّ يوم هو فى شأن ، و از آنجا كه حكم تابع عنصر غالب باشد ، چون از عبدى از عبّاد مقربين فعلى صادر شود ، در مقام خضوع و خشوع و توجه به جانب حق و حول و قوهء او ، و اندكاك در احاطهء ملك و سلطنت و قهر و قدرت او ، با آنكه آن فعل فعلى خاص و محدود باشد ، و بر او اثرى خاص مترتب شود ، حق اول - جل جلاله - و عظمت عنايته در عين اثبات به حسب محدوديت از براى آن عبد ، از آن عبد سلب كند به حسب اطلاق و ربوبيّت ( 430 ) و به خود نسبت دهد به جهت غلبهء عنصر ربوبيت ، بر عنصر عبوديت در آن فعل ، چنان كه در كلام مجيد مىفرمايد
ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى .
از اينجاست كه اثرى بر رمى مترتب شد اثرى الهى بود و اعجاز ، زيرا كه حصى به يك دفعه افشاندن در چشم همه كفار داخل شد . و همه مشغول به چشم خود شدند ، و از حرب بازماندند ، چنان كه در تفسير صافى مسطور بود . و بالجمله در هر فعلى از افعال و اثرى از آثار دو جهت ملحوظ و موجود بود ، جهتى شايسته حق - جل قدسه - نباشد كه به او نسبت داده شود ، و آن جهت ، جهت فاعليّت به معنى ما به الموجوديّه ، و يا مباشرت و يا اعداد بود ، زيرا كه هريك از اينها ملازم محدوديت حق اول باشد ، و در بعضى از مراتب نزول ملازم جسمانيت و استلزام و استتباع قوهء صرفه و هيولالى اولى بود ، و در مراتب صعود ملازم اشتمال بر ماده و امكان استعدادى و انقلاب
هامش
( 1 ) - نسخه الف « واو » ندارد .