تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
منحط از مقام حد اول متحقق گردد ، و هكذا تا با نزول وجودات محدودهء امكانيه رسد . پس هيچ اثرى از آثار محدوده ، و هيچ فعلى از افعال مقيده ، و هيچ مظهرى از مظاهر متعينهء متخصصه ، از مقام صرافت و عدم محدوديت و اطلاق و عدم تقيّد ، و كليّت و عدم تعيّن ، و عموم و عدم تخصص او خارج نباشد . پس اثر بالذات حق اول - جلّ قدسه - به نحو صرافت واجد جميع آثار و فعل مطلق او به‌طور بساطت داراى همهء افعال باشد . پس جملهء آثار به نحو اعلى جهات ذاتيهء اثر او ، و كليهء ( 427 ) افعال به‌طور اشرف وجوه نفسيه ، فعل او باشند . پس هريك از آثار را به ذات با اثر بالذات او تمام مناسبت ، و هريك از افعال را با فعل مطلق او كمال موافقت باشد ، با آنكه آثار در مقام خود ، محدوده ، و افعال در مرتبهء خود ، مقيّده باشند ، و چون چنين باشد ، هيچ اثر در مرتبهء ذات ، و در مقام خاص خود در نظام وجود ، و هيچ فعل در درجهء ذات خود ، و مقام مخصوص خود در آن نظام از اثر بالذات غيرمحدود حق اول تعالى و فعل مطلق غيرمقيّد او خالى نباشد ، و الّا مناسبت ذاتيّه كه به حسب مقام جمع ثابت شد ، باطل گردد . پس فرق آثار ، مطابق جمع آثها ، و تفصيل افعال ، موافق اجمال آنها باشد ، و قاعدهء امكان اشرف و اخس ، برهانى قاطع بود بر اينكه صدور وجودات امكانيّه از مبدأ اول وجود - تبارك و تعالى - به ترتيب نزولى و صعودى بود . و من الاشرف الى الاخس در سلسلهء نزوليّه به ترتّب نزولى نازل شوند ، و من الاخس الى الاشرف در سلسله صعوديّه به ترتّب صعودى صاعد باشند ، و در ميان هردو مرتبه از مراتب نزول و هم دو مرتبه از مراتب صعود ، برزخى ممكن متصور بود كه وجه دانى مرتبهء عاليه ، و وجه عالى مرتبهء دانيه بود ، و به حكم قاعده مذكوره آن برزخ پيش ازدانى ، و پس از عالى در نزول ، و به عكس در صعود بايد موجود باشد ، لكن به ناچار آن برزخ به هريك از طرفين به اتصال وجودى يعنى ( 428 ) اتحاد در وجود متّحد باشد ، و الّا در ميان او و هريك از طرفين ، وجودى ديگر « 1 »
هامش
( 1 ) - ظ . وجودى امكانى ديگر