بدون شائبه ( 20 ) امكان ذاتى و امكان وقوعى ، جماليه باشند آن صفات يا جلاليّه ، حقيقيه باشند يا اضافيّه . لكن وجدان صفات حقيقيهء ذاتيه در مرتبهء ذات او بود ، و وجدان صفات اضافيهء فعليه در مرتبهء متأخره از ذات او ، لكن مبدئيت صفات فعليه نيز در مرتبهء ذات او بود ، و از آنجا كه جميع صفات و كمالات وجود بما هو وجود على الاطلاق ، كه اعتبار امكان در موضوع آنها ، در ثبوت آنها براى آن موضوع معتبر نباشد ، او را لايق باشند و ممكن به امكان عام ، جملهء آن صفات از براى او ثابتند به نهج وجوب ، و حاصلند به طريق ضرورت و لزوم ، حتّى فياضيت مطلقه ، و مبدئيت غيرمحدوده كه مرجع جميع صفات اضافيهء فعليه بود ، و در ثبوت آنها از براى ذات او اعتبار امكان در آن ذات لازم نباشد ، از براى او ثابتند به نهج ضرورت و لزوم
اشاره به اينكه هر صفت كه واجب الوجود را به امكان عام ممكن باشد از براى او به وجوب ثابت باشد
به مجرد ذات او بدون اعتبار جهتى از جهات زايده بر ذات او در ذات او ؛ چه اگر چنين نباشد ، ثبوت آن صفات از براى ذات او يا ممكن بود ، يا ممتنع ، در صورت اولى لازم آيد كه در ذات او جهتى از جهات امكان ثابت باشد ، و در صورت دوم جهتى از جهات امتناع ، و از آنجا كه جهت وجوب وجود كه به عينها جهت تأكد وجود و تماميّت و كمال و خيريت و جمال و غنا و جلال باشد ، عين جهت تأكد عدم « 1 » * و حيثيّت ( 21 ) نقص و شر و بطلان و فقر نبود ، لازم آيد كه ذات مقدسش مركب باشد ، « 2 » * از
هامش
( 1 ) - نسخهء ب : جهت تأكد و حيث و نقص . . . نبود . و نسخههاى ج و چا : جهت تأكد عدم و حيثيت نقص . . . بود .
( 2 ) - نسخ ديگر « و از . . . »