به اعتبار اينجامعيت جملهء جهات عدم مسبب منسدّ شود ، و جميع حيثيات وجود او گشوده گردد - باطل شود ، و حال اينكه اين مطالب به برهانى قاطع ، و بيانى ساطع در بهرى از مقاصد گذشته ثابت گرديد و حاجتى به تكرار نباشد .
تلخيص
اشاره به آنكه اعتبارات ثلثه در ماهيت از به شرط لا و به شرط شىء و لا به شرط در حقيقت وجود به معنى طارد عدم نيز متصور شود .
خلاصهء جواب از اين سوال اينست كه حقيقت وجود اگرچه حقيقتى واحده بود ، همچون ماهيّتى واحده ، لكن نه به وحدتى عدديّه كه او را ثانى متصور باشد ، بلكه به وحدتى غيرعدديه كه او را ثانى متصور نباشد ( 413 ) يعنى هرچه از براى او ثانى تصور كنى در حقيقت و ذات او چون آن ثانى را ، در نظر ثانى تصوّر كنى عين متصور اول و صورت اول بينى . بدون تغايرى و تميّزى به وجهى از وجوه تغاير و تميز .
و چنان كه ماهيت به حسب آن نظر و اعتبار ، يعنى بر قصر نظر بر نفس ذات او ، و اعتبار ذات و ذاتيات او ، جز ذات و ذاتيات خود را واجد نباشد ، و مقيس نباشد به شيئى از اشياء كه از ذات او خارج باشد ، خواه آن خارج از امور واقعيه بود ، خواه از امور اعتباريه ، و در اين اعتبار ، نه به اعتبار به شرط لائيت متخصص بود ، و نه به اعتبار به شرط شيئيّت متقيّد ، و نه به اعتبار لا به شرطيت عام و مطلق .
و چون نظر از حاق ذات او خارج شود و مقيس شود به امرى كه خارج از ذات او بود ، خالى از سه اعتبار نباشد . يكم آنكه مقيّد شود به وجود او . دوم آنكه مقيّد شود به عدم . سيّم آنكه نه