تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
او باشند ، عين آن مرتبه بود ، به‌طوريكه آن مرتبه را لايق باشد ، و آن مرتبه نيز به حسب آن‌طور كه لايق او باشد عين او بود ، اگرچه به حسب اطلاق و سريان كه فعل اطلاقى عين او نبود ، و چون چنين باشد هرچه معيت از براى معلول اعتبار كنيم با علت ، چون نيك نظر كنيم ، معيت علت باشد با معلول . پس اگر معلول را معيّتى باشد با علت به حسب واقع ، نه به مجرد لفظ و محض اعتبار . يعنى به معيت علت با او راجع نشود ، معلول را ذاتى مستقل بود ، و به ذات از علت مباين افتد ، و مناسبت ذاتيه ، و ربط ذاتى كه او را با علت بود ، و مناسبت ذاتيه و اقتضاى ذاتى كه علت را با او باشد مرتفع شود ، و در اين صورت از بودن يكى از آن دو ، علت و ديگرى معلول ترجّح بلا مرجح لازم آيد ، بلكه تعقل عليّت و معلوليّت از ميان برخيزد .

تبصره و تنبيه

بدانكه خلا به حسب اصطلاح اطلاق مىشود بر خالى بودن ميان دو جسم از شاغل ، يعنى جسمى كه پركند ميان آن دو جسم را ، و ملاقى باشد به دو طرف خود آن دو جسم را ، يعنى به طرفى يكى از آن دو جسم را و به طرفى ديگر ، ديگرى

اشاره به بطلان خلاء و اينكه آنان كه خلاء تجويز كرده‌اند معناى خلاء را ندانسته‌اند

را . پس خالى خواهد بود ميان آن دو جسم از امتداد و كشيدگى ، يعنى چيزى كه قابل قسمت باشد ( 411 ) به اشارهء حسيّه به اجزاء متشابه و قابل ابعاد بود . پس خلاء عدم جسم بود ميان دو جسم خواه آن دو جسم به حسب فرض و اشارهء