ما يطابق اين مفهوم كه تقيّد و ظهور و تجلى او بود در مظهر حدّى از حدود وجوديّه در مرتبهء تمام ذات آن مظهر به حسب تعيّن و تحدّد او متحقق و متجلى بود ، و عين تمام او باشد اگرچه آن حدّ به حسب مقام اطلاق و ارسال او عين او نباشد ، و الّا به سريان او سارى شود ، از اينجا است كه متألهين « 1 » فرمودهاند كه ما به الاشتراك در وجود عين ما به الامتياز بود ، مقام كه مقام صرافت و محوضت بود ، در وجود ( 415 ) و كمالات وجود بما هو وجود ، و تنزه و تقدس از جميع حدود امكانيه به ما هى امكانيه و تبرّى از حلول در ممكنى از ممكنات و تعرّى از تقيّد ، و تحدد به قيدى و حدّى از قيود و حدود وجوديّه و عدميّه و ماهويّه و سبوحيّت و قدوسيّت از جميع مراتب نقص و مقامات ضعف و حيثيات فقود و جهات قوّهء انفعاليّه خارجيّه هيولوية بود ، يا عقليّه ماهويه ، و بالجمله پاك بودن از همهء جهات امكان و حدثان مقام وجوب وجود - جل جلاله - بود ، و مقام دوم كه مقام اطلاق و ارسال و سريان وجودى او باشد ، نه در حدود وجوديّهء امكانيّهء فعل اطلاقى و وجود عام امكانى و مشيت ثانيه و حق ثانى و ازل ثانى و فيض مقدس بود و مقام سوّم كه مقام تحدّد او باشد به حدود وجوديّه ، به حسب هر حدّى خاصّ ، فاعل ما به الموجوديّه ماهيّتى خاص بود ، در آن ممكنات كه ذوات الماهيات باشند ، چنان كه به حسب ارسال و اطلاق ما به الموجوديّه تمام حدود وجوديّه ، و جملهء حدود ماهويه و كافهء حدود عدميّه بود ، از اينجاست كه از مصدر عصمت عليه السلام به اين مضمون رسيده است كه :
« خلق اللّه الاشياء بالمشية و المشية بنفسها » و از آنجا كه فعل اطلاقى و حق ثانى از اقتضاى ذاتى حق اول به ذات منبعث بود - و اقتضاى ذاتى حق اوّل صرف اقتضا باشد ، و در مرتبهء اقتضاى مقتضى بالذات مقتضاى بالذات متعيّن باشد ، لكن به تعيّن اقتضائيّت نه به تعيّن ( 416 ) مقتضائيت حق ثانى از حق اول - جل جلاله - از آن جهت كه به ذات از اقتضاى ذاتى او كه صرف اقتضا بود آيد ، و اين جهت را جهت يلى الرب - نامند
هامش
( 1 ) - چا : قدست اسرارهم