متعيّن به تعيّنى از تعيّنات ، و حدّى از حدود نبود ، و از اينجا است كه آيت كبرى بود ، و حق را مطلق از حدود نمايد . چه اگر حكايت و آيت بما هى حكاية ، و آيت به ذات محدود باشد ، محكى عنه « 1 » محدود نمايد . پس جميع حدود وجوديّه در مقام صدور او ، كه مقام ظهور اطلاقى حق و تجلّى مطلق او باشد . فانى - يعنى كامن و مختفى - باشند ، و باقى باشند به وجه كمون به بقاء او ، چنان كه او باقى باشد به بقاى حقّ اول ، و لنعم ما قاله المولوى المعنوى فى المثنوى :
پيش بىحد هرچه محدود است لاست * كل شىء غير وجه اللّه فناست
معنى بودن فيض منبسط برزخ البرازخ و نفى امكان و موجوديكه داراى مقام ذاتى و وجوب امكان ذاتى باشد .
و وجه حق جهت توجه وجودى و ايجادى حق به خلق بود ، و در جهت ايجاد از آنجا كه ايجاد حق باشد ، خواه به صورت بسط متجلى شود ، و متحقق باشد ، يا به صورت قبض به نحو كمون و صورت وحدت در اين مقام كه مقام امر و رحمت واسعهء حق از جهت انبساط و ما امرنا الّا واحدة كلمح بالبصر ، و مقام ملك و قهر او از جهت انقباض بود متحقق باشند ، لمن الملك اليوم للّه الواحد القهّار ، و از آنجا كه به حسب مقام خود ، در نظام وجود كه جهت يلى النفس او بود ، منحط بود بالذات از مقام وجوب وجود ، متحدد و متعيّن بود ( 417 ) بحدّ وجود امكانى كه فقد مقام وجوب وجود باشد . پس از آنجا كه از حق اول آيد ، و او
هامش
( 1 ) - ظ محكى عنه را