حسيّهء دو جسم بود ، و در واقع جسمى واحد باشد ، همچون جوف كرهء مجوّفه ، يا آنكه دو جسم مباين باشند ، همچون دو كوه و دو ديوار ، و از آنجا كه مجردات به حسب مقام خود و نشأهء تجرّد در عالم اجسام موجود نشوند ، خلاء عبارت از عدم محض بود ميان دو جسم ، و به اين بيان معلوم و آشكار شود كه خلاء متصوّر و معقول نباشد ، زيرا كه بين الجسمين محدود و متقدر بود ، و مىتوان او را به اندازهاى مثل زرع و كمتر يا بيشتر از او تقدير نمود . پس تصور خلاء راجع به تصور ملاء شود ، و ملاء مقابل خلاء بود . پس عدم راجع به وجود شود ، در اين زمان بهرى از آن كسان كه به اصطلاح حكما آگاه نيستند همچو پنداشتهاند كه خلاء عبارت از جسمى رقيق و لطيف باشد ، لهذا هواى درون جسمى را باسباب ملّطفه لطيف كنند و بر حكما ايراد كنند و بگويند ما وجود خلاء را به حسّ ثابت كردهايم ، و از آنجا كه در مفهوم خلاء و ملاء به حسب اصطلاح مشهور جسم معتبر باشد ، ظاهر شود كه خلاء و ملاء به اين اصطلاح جز در عالم اجسام نبود . پس بالاتر از جسم محيط به ساير اجسام نه خلاء باشد ، نه ملاء ، و گاه باشد كه خلاء و ملاء را در علم الهى شاملتر از خلاء و ملاء به اين معنى مشهور استعمال كنند ، و آن خلاء و ملائى باشد كه در مطلق نظام ( 412 ) وجود اطلاق كنند و گويند در نظام وجود خلاء جايز نباشد ، و اين مطلب كلامى حق بود ، زيرا كه اگر خلاء در نظام وجود ، در نزول وجود يا صعود او بود ، در حركت نزوليهء عقل به حسب اخذ و اعتبار از عالى بدانى به حسب ايجاب و اقتضا و حركت جوهريهء - صعوديّه ذات صورت اخيره مستقيمه - هيولى به حسب قابليت و استعداد ، طفره لازم آيد ، و از جواز اين طفره قاعدهء امكان اشرف در نزول وجود ، و امكان اخص در صعود وجود و مناسبت تامهء ذاتيّه ميان مفيض بالذات و مفاض بالذات - يعنى مقتضى تام و فاعل تام در اقتضا ، و فاعليّت و هم مناسبت تامهء ذاتيهء مستعد و قابل تام در استعداد و قبول و لزوم ترتب مسبّب در عالم اسباب بر سبب تام جامع جميع شرايط وجود مسبّب و رفع موانع او يعنى جامع جميع جهات اقتضاء مقتضى ، و قبول قابل كه به او
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 353
مساهمون: آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)
ص٣٥٣