بيان آنكه واجب الوجود جل جلاله را حالت منتظره نبود بلكه هر صفت كه او را به امكان عام ممكن باشد به نهج وجوب ، بىشايبهء امكان از براى او ثابت بود
اينست مقصود اساطين حكمت و سلاطين معرفت ، از اين كلمهء جامعه كه به وراثت به اخلاف صالحين خود سپردهاند ، و از لوازم اين كلمهء جامعه ، بلكه از اجزاى مفهوم او ، اين بود كه در واجب الوجود بالذات و للذات جهتى از جهات قوه و استعداد ، و حيثيّتى از حيثيات توجه به صفتى از صفات ، و انتظار كمالى از كمالات ، و حالتى از حالات ( 18 ) متصور نباشد ، بلكه جميع كمالات و صفات كه ممكن باشند او را به امكان عام و منافى نباشد با وجوب وجود بالذات و للذات در او حاصلند ، و از براى او ثابت به نهج فعليت بىشائبهء قوه ، به نحو تحصّل بىعارضهء ابهام ، بطور ازليّت بىسبق عدم ، به طريق ابديت بىسانحهء تجدد و زوال و توارد احوال ، نه آنكه مقصود حكماى متألهين از اين كلمهء جامعه همين قدر باشد كه در واجب الوجود - جل جلاله - حالت منتظره و قوه و استعداد نباشد ، چنان كه جمعى
بيان آنكه در شامخات روحيه و مجردات عقليه و خارجيه حالت منتظر مىباشد .
از متأخرين ناظرين در كلمات سابقين گمان كردهاند ؛ زيرا كه در عاليات شامخات چنان كه امام موحدين - عليه سلام الله و سلام ملائكته المقربين - در وصفشان فرموده است : « صور خالية عن المواد عاريه عن القوة و الاستعداد » « 1 » . و هم حكماء الهيين گفتهاند : النفس و ما فوقها انيّات صرفه و وجودات محضه . يعنى در نفس و آنچه برتر از نفس باشد ، ماهيت مقابل وجود نباشد .
پس در آنها قوهء عقليه كه در ماهيات بود ، نباشد ، چه جاى قوهء خارجيه كه مواد را باشد ، اين معنى نيز ثابت بود ، و الّا لازم آيد
هامش
( 1 ) - شرح درر و غرر آمدى 4 / 218 . به جاى خاليه ، عاريه آمده است و به جاى عاريه خاليه .