بود مستلزم قول به عدم صفات ذاتيه و انحصار صفات مبدأ اول - جل كبريائه - به صفات فعليه باشد ، و يا قول به حدوث آن صفات چنان كه معتقد كراميّه از اشاعره است مستلزم قول به انفعال مبدأ ( 378 ) اول و تركّب او از قوه و فعل باشد و هريك از اين دو قول زندقه بود ، و قائلش از جميع اديان و ملل حقه خارج باشد .
بطلان مذهب اشاعره
و قيام فيض منبسط به مبدأ اول از قبيل قيام صفت به موصوف باشد . زيرا كه جميع صفات اضافيهء فعليّه به قيوميّت مطلقهء فعليّه راجع شوند ، و آن قيوميت عين فيض منبسط باشد ، و به قيام او به مبدأ اول از آن جهت كه فيض بود ، مبدأ اول مصداق اسم فياض باشد ، و از آن جهت كه قدرت باشد ، مصداق اسم قادر بود ، و هكذا
در بيان آنكه در صادر اول حقيقت واجب فيض منبسط باشد نه خصوص تعين
و قيام عقل اول به مبدأ اعلى از اين قبيل نباشد . زيرا كه عقل اوّل اگرچه در خارج ، شىء واحد و بسيط باشد ، و به اين جهت صالح بود كه از واحد من جميع الجهات صادر شود . زيرا كه مؤدّاى برهان در لزوم صدور واحد ، از واحد من جميع الجهات جز اين نباشد كه از واحد من جميع الجهات ، بايد واحدى به حسب خارج صادر شود . اگرچه به حسب تحليل عقل مشتمل بر كثرتى باشد ، چنان كه در عقل اول جهاتى كثيره به جهت تصحيح صدور كثرت از او بيان فرمودهاند ، لكن چون او را قوهء محلله در عقل تحليل كند ، امورى در نظر تلحيل در او باشد كه صالح نباشد كه به ذات مجعول شوند ، همچون ماهيّتى كه مشايين در او قائلند ، و همچون امكان ماهوى و ساير مفاهيم