علمت مرار متجدّدة مع انحاء الوجود المطلق و مراتبه من غير جعل و تأثير انّما المجعول كل مرتبة من مراتب الوجود المطلق اىّ نفس الوجود الخاص لا كونه خاصا اىّ اتّحاده بمهيّة المخصوصة لما علمت من بطلان الجعل المركّب بين الوجود و معيّته فالاحديّة الواجبيّه منشأ الوجود المطلق و الواحديّة الاسمائيّة إله العالم وجود او مهيّة فسبحان من ربط الوحدة بالوحدة و الكثرة بالكثرة و الّا لم تكن بين المؤثر و المتأثر مناسبة و هو ينا فى التأثير و الايجاد » تمام شد آنچه منظور بود نقل او از كلام شريف صدر المتألهين - قدس سره -
بدانكه قرب صفت به موصوف اتم و اكمل باشد از قرب معلول به علت ، زيرا كه قيام صفت به موصوف موجب صدق مفهوم مشتق از آن صفت باشد بر موصوف ، و مفاد صدق اتحاد بود . پس مشتق از صفت در صقع موصوف افتد و فرق ميان مبدأ و مشتق در آن صفات كه قائم باشد به موصوف به قيام فيه ، به اعتبار بود نه به ذات پس اين طايفه از صفات ( 377 ) با موصوف در وجود متحد و در صقع موصوف باشند و قيام معلول به علت به اين مثابت نباشد ، و معلول به فعل علت و ايجاد و جعل او موجود شود ، ايجاد و جعل از صفات علت بود . پس اين طايفه از صفات نيز كه عين ذات علت به ما هى علت باشند - با آنكه قيام آنها به موصوف قيام عنه بود بر معلول به ما هو معلول - مقدم باشند و قيام صفت به موصوف دوگونه بود : يكم آنكه به قيام قبول انفعالى به او قائم باشد ، همچون صفات حادثات كه بر موصوفات ماديات وارد شوند . دوم آنكه به قيام اقتضائى استتباعى نشوى به او قائم بود ، همچون صفات اضافيّهء فعليهء واجب الوجود - جل جلاله - و هر صفت كه به هيچيك از اين دو قسم به موصوف قائم نباشد آن صفت زايد بر ذات موصوف نبود ، بلكه عين ذات او باشد ، همچون صفات ذاتيه واجب الوجود - تعالى - چنان كه معتقد حكماى متألهين - قدست اسرارهم - بود .
از اينجا ظاهر مىگردد كه قول به زياد بودن صفات ذاتيه واجب الوجود - تبارك و تعالى - بر ذات مقدس او با قدم آن صفات ، چنان كه معتقد جمهور اشاعره
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 325
مساهمون: آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)
ص٣٢٥