اشاره به اينكه دلايل ولايت حق اول تقدست صفاته و اسمائه با آنكه محدود به حدود وجودى و عدمى و ماهوى صفات و اسماء ذاتيه او در مقام نمايش مطلق از حدود نمايند .
عقل كه مطابق بود با واقع و شهود قلب ، مثلا كه عين واقع باشد ، ملغى بود . پس از اين بيانات و بيّنات ظاهر و منكشف گرديد كه فعل حق - جل جلاله - و مجعول بالذات او ، خواهى بگو ظهور او ، خواهى ( 373 ) بگو تجلّى او ، خواهى بگو فروغ او ، خواهى بگو فيض اقدس او .
عباراتنا شتّى و حسنك واحد * و كل الى ذاك الجمال يشير
وجودى واحد بود ،
اين همه عكس مى و نقش مخالف كه نمود * يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاد
و هم منكشف گرديد كه مرائى و مظاهر او - تقدست اسماؤه - با آنكه محدودند در مقام خود به حسب ذات او را از آن حدود منزّه و مقدس نمايند ، چگونه چنين نباشد ، و حال آنكه اگر او را محدود نمايند او را ننموده باشند ، بلكه غير او را نموده باشند ، و از آن جهت كه او را مقدس نمايند فيض مقدس و وجه او باشند ، از اينجا منكشف مىگردد معنى كلام معجز نظام امام عليه السلام در جواب راوى كه عرض مىكند كه عامه وجه را در كلام مجيد الهى :
« وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ »
به ذات خداوند يگانه تفسير مىكنند ، نحن وجه اللّه الباقى بعد فناء كل شىء . پس وجه او ظهور او بود - از آنجا كه ظهور او باشد ، نه از آنجا كه متعيّن و متعدّد به عين مظهر - و حدّ او بود ، و در اين مقام از