باشد و به آن جهت كه به ذات به او مرتبط بود و از او كاشف ، به آن حد وجودى كه او را در مرتبه و مقامى كه او را در نظام وجود به حسب نشأهء امكان بود متّصف نباشد ، و به اين جهت ظهور فاعل بود به ماهو ظهوره ، و بر تعيّن وجودى مظهر به ما هو مظهر ، كه حدّ وجودى او باشد به حسب مقام او فى نفسه ، و به حسب اين مقام مصداق و محكى عنه وجود و موجود باشد ، بالذات - نه للذات - مقدّم بود ( 372 ) و از حقيقت ظاهره مؤخر باشد ، و به اين ملاحظه او را رابطهء حرفيّه و برزخ البرازخ خوانند ، نه به آن جهت كه در حقيقت برزخ جامع بين الطرفين باشد ، زيرا كه اشاره نمودم كه برزخ به اين معنى يعنى جامع بين الطرفين در ميان
اشاره به اينكه ظهور و تجلى و نمايش حق اول - جل جلاله - رأسه درجه ثابت بود .
واجب الوجود - جل جلاله - و ممكنات معقول نباشد ، چه جاى آنكه موجود بود . پس در تحقق ، ظهور حق اول - جل جلاله - سه درجه بود ، درجهء اولى درجهء حقيقت ظاهره ، درجهء ثانيه درجهء ظهور به ما هو ظهور ، و درجهء ثالثه درجهء مظهر به ما هو مظهر ، - و به آن جهت كه متعلق به اشياء باشد ، و به او اشياء موجود شوند ، و در همهء اشياء سارى بود ، - فعل اطلاقى ، و قيوميّت مطلقه ، و مشيت ثانيه ، و ارادهء ساريه ، و رحمت رحمانيه ، و رحمت واسعه ، گويند .
از اينجا است كه متألهين حكماء - قدست اسرارهم - فرمودهاند كه مشاهدهء اثر به ما هو اثر به عينها مشاهدهء مؤثر به ما هو مؤثر ، و ملاحظهء حكايت به ما هى حكايت به عينها ملاحظهء محكى عنه باشد . زيرا كه به حسب اين ملاحظه و مشاهدهء تعيّنى كه حكايت و اثر را در مقام خود به حسب نظام وجود بود از نظر