تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
بود ، و او را مجعولى بالذات باشد ، و با او مباين بود در وجود ، همچون عقل اول و عقل ثانى ، ( 368 ) ميان او ، و مجعول بالذات او ، برزخى ممكن الوجود بود كه از مجعول بالذات اقرب باشد ، نسبت به جاعل بالذات . پس او را مناسبت ذاتيّه با جاعل بالذات اقوى باشد از مناسبت مجعول بالذات مفروض . پس آن برزخ در حقيقت مجعول بالذّات بود از براى آن‌جاعل بالذات ، و اگر آن برزخ با هريك از طرفين يا با يك طرف مباين باشد در وجود ، همين بيان در او با هريك از طرفين يا با يك طرف جارى شود ، و سلسلهء غيرمتناهيه از جاعلات و مجعولات حاصل گردد و حال آنكه محصور بين حاصرين باشد . پس هر جاعل بالذات كه ممكن باشد متصّل باشد با مجعول بالذات ، به اتصالى وجودى ، و اتصال وجودى اتحاد در وجود بود . پس در نزول و بدايات با عليّت و معلوليّت مراتب و تباين هر علت به ماهى علّت . و هر مرتبه به ماهى مرتبه ، با معلول به ما هو معلول ، و مرتبهء ديگر به ماهى مرتبهء وجودى واحد سارى بود ، و نشأت عالم امكان در نزول و بدايات و درجات هر نشأة كه او را درجاتى باشد ، مراتب و درجات او بود ، و حدود وجوديّه شئون ذاتيه ، و حدود عدميّه و ماهويه شئون عرضيهء او باشند . پس با آنكه به ذات واحد بود ، به ذات نيز متطوّر و متشأن و متكثّر باشد ، و از شئون ذاتيهء او ، شئون عرضيهء او پيدا شود ، و چون ميان ( 369 ) قابل بالذات و مقبول بالذات نيز ، به همين بيان كه در جاعل بالذات و مجعول بالذات ذكر كرديم ، تمام مناسبت به حسب ذات لازم باشد ، در صعود وجود نيز ، در هر موجود ك صاعد بود ، وجودى واحد باشد ، كه در مراتب صعود آن موجود به وجه صعود سارى بود . و از اينجا ظاهر و منكشف مىگردد كه در انسان سه نفس مباينة الوجود نباشد ، بلكه يك نفس موجود باشد كه به حسب مراتب و نشأت در مرتبهء نفس ناطقهء انسانيه بود و در مرتبه‌اى نفس حسّاسهء حيوانيه باشد و در مرتبه‌اى نفس ناميّهء نباتيّه بود ، بلكه در مرتبه‌اى طبيعت و جسم باشد و هيولى ، به تبعيت رسم موجود باشد . پس وجود عام