تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
بلكه فوق التمام است ، و اين مرتبه تام است به عبارت ديگر مىگوييم ذات اقدس مبدأ اول در شدت و عدّت همهء كمالات ( 365 ) غيرمتناهى است ، و اين مرتبه از وجود به حسب عدّهء كمالات ، غيرمتناهى است ، نه به حسب شدت و عدّت ، و به عبارت ديگر مى گويم وجود مبدأ اول صرف صرف ، و اين مرتبه از وجود صرف است ، و باوجوداين معنى نسبت اين مرتبه از وجود ، به وجود مبدأ اول نسبت نقص به تمام و نسبت ضعف به قوت ، و نسبت فقر به غنا است ،
وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ
وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ
، پس منكشف گرديد كه فيض اوّل مبدأ اول فعل مطلق ، و وجود اطلاقى است . اخذ كن اين برهان محكم البنيان و اين حجت شديد الاركان را و غنيمت شمار كه مخصوص به اين و جيزه است » . تمام شد آنچه منظور بود نقل او از كلام شريف والد علّامه - قدس سرّه - ، و در نظر نگارنده حروف همچو مىنمايد كه آنچه والد علامه بيان فرموده است ، از اوصاف فيض اول و جلوهء اولى بر صادر اول كه عقل اول بود ، به مشرب محصلين حكماء كه به مشائين معروفند صادق باشد . پس كسى را رسد كه گويد كه مجعول بالذات ، و اثر بالذات ذات اقدس واجب الوجود تعالى عقل اول باشد ، و او تمام اثر ، و اثر تمام ذات و جلوهء تمام حقيقت مبدأ اول بود ، و او نيز از حدود معرى و مبرى باشد ، مگر به اندازه‌اى كه لازم مجعوليّت و معلوليّت بود ، و عقل ثانى پس از او ، از او صادر شود ، و تمام اثر او و اثر تمام او باشد ، و وجودى واحد و سارى در موجودات ممكنه نباشد ، تا گوئيم كه او صادر بالذات و مجعول بالذات بود ( 366 ) بلكه عقل اول علت عقل ثانى باشد ، و به وجود چنان كه مقتضاى عليّت و معلوليّت بود با او مباين باشد ، اگرچه عقل ثانى به ذات به او مرتبط بود ، و هكذا از هر مرتبه از موجودات واقعه در بدايات مرتبهء ديگر كه در تحت او باشد ، بدون فاصله صادر شود ، تا به صور جسميّه و هيولاى اولى رسد ، و در توحيد فعلى همين قدر كافى باشد كه گوئيم از آنجا كه اتحاد فرع وجود بود ، و وجود عقل مثلا به ذات مرتبط به مبدأ اول - جل جلاله - باشد ، ايجاد او نيز به ذات مرتبط به مبدأ اول