تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
تكليف الهى ، و اوامر و نواهى و ثواب و عقاب قايل باشند ، نسبت دادن و به مجرّد شنيدن از افواه رجال بر آنها تشنيع كردن به عدم اطلاع بر زبان و اصطلاح آنها خالى از عدم مبالات در دين و تجرى نباشد . مرحوم مغفور فيض در صافى در سورهء مباركهء نساء در تفسير قول خداوند :
« وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ »
مىفرمايد : « و قرأ به غير الف و هما بمعنى الاستسلام و الانقياد و فسّر السلام بتحيّة الاسلام ايضا ، و العيّاشى نسب قرأة السلام الى الصادق - عليه السلام - « لست مؤمنا » و انّما فعلت ذالك خوفا من القتل « تتبعون عرض الحيوة الدّنيا » تطلبون ماله الذى هو حطام سريع الزوال و هو الذى بعثكم على العجلة و ترك التثبت فعند اللّه مغانم كثيرة تغنيكم عن قتل امثاله لماله » و بالجمله تجرّى و عدم مبالات در تشنيع اهل اسلام خاصه منسوبين به علم شايسته نباشد ، بلكه به قدر امكان در صورتى كه كلامى در كتابى منسوب به كسى ديده شود ، و يقين باشد كه آن كلام از صاحب كتاب باشد ، و معاندى ( 363 ) بر اصل كتاب زياد نكرده باشد ، و آن كلام به ظاهر فاسد نمايد هم به حسب مدلول لغوى و عرفى ، و هم به حسب مدلول اصطلاحى باشد اگر مشتمل بر اصطلاحى باشد بايد به محملى صحيح و توجيهى وجيه راجع نمود ، مگر آنكه از صراحت قابل تأويل و توجيه نباشد . در اين صورت تخطئهء او لازم بود تا مبتدئين و ناظرين در آن كلام به ضلالت نيفتند ، و هم ديگرى جرئت نكند كه مطالب فاسده مخالف با ضروريات دين را در كتاب خود بنويسند فافهم ايّدك اللّه بنور منه .

نقل كلام و تشييد مرام

بدانكه والد علامه در كتاب انوار جليّه ، پس از آنكه سريان و احاطهء اين مرتبه از وجود را بيان فرموده است . مىفرمايد : « از اين بيانات و بينات در نزد حاذق محقق و بصير مدقّق بعد از امعان فكر و دقت نظر منكشف مىشود كه اين مرتبه از وجود