و گاه وحدت در كثرت بيند و گويد :
اين همه عكس مى و نقش مخالف كه نمود * يكفروغ رخ ساقيست ( 361 ) كه در جام افتاد
و گاه كثرت وحدت بيند و گويد :
هر چه از نعت جلال آيد و از وصف جمال * همه در روى نكوى تو مصوّر بينم
و از خاندان عصمت و ظهارت روايت كردهاند « لنا حالات مع اللّه نحن هو و هو نحن و نحن نحن و هو هو » و در اين صورت بحث براينان بىموقع باشد ، چنان كه خواجه حافظ عليه الرحمة فرمايد :
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست * هرچه گويد در حق ما جاى هيچ اكراه نيست
و از آنجا كه علم تصوف از قلب انسان كامل به آن جهت كه مجلاى اسماء و صفات و افعال و آثار حق بود ، بحث كنند ، يا از اسماء و صفات و افعال و آثار ، به آن جهت كه در مرات قلب انسان كامل ظاهر و مشهود شوند و هريك از اين دو صالح باشد از براى موضوعيت آن علم ، و جهت بحث بودن چنان مىنمايد كه توجيه مذكور كه به خاطر نگارندهء حروف رسيده وجيه باشد ، و اين نگارنده تاكنون نديده و نشنيدهام كه كسى تصريح كرده باشد به اينكه وجود و موجود ، يك وجود و موجود باشد ، و به جز او وجودى و موجودى نباشد و او ذات واجب الوجود بود به نهجى كه قابل توجيهى وجيه نباشد ، لهذا مطلبى بديهى البطلان را كه به اندك تأملى معلوم شود كه منافى ( 363 ) ارسال رسل و تكاليف الهيّه بود ، به كسانى كه در ظاهر به وظايف شرع قيام داشته باشند ، و به قدر امكان مواظب اتيان مستحبات و ترك مكروهات بوند ، و به