تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
شود ، موجب اختلاف و كثرت حقيقّه ظاهره نشود . پس صرف حقيقت وجود كه حكما او را واجب الوجود دانند مقامى از مقامات ظهور او باشد ، و مرتبه‌اى از مراتب شئون او .
هر لحظه به شكلى بت عيار برآمد * دل برد و نهان شد
پس بر حكماى متألهين كه اساطين حكمت و سلاطين معرفتند تشنيع كنند كه حقيقت حق اول - جلّ جلاله - را مرتبه‌اى از مراتب ظهور ، و شأنى از شئون او دانند كه صرف وجود بود ، و او را به شرط لا از قيود ، و وجود بحت ، مجرد از ساير شئون دانند ، و به كثرت وجود به حسب حقيقت قائلند ، و ذات حق اول را پاك و منزّه دانند از سريان در كثرت و اتحاد با اشياء ، و گويند كه اين امور كفر و زندقه و الحاد بود ، اگر اين نسبت به اين منسوبين كشف و عرفان صحيح باشد . پس اگر اين سخن را از روى حكم عقل و برهان گويند ، با آنكه مذاق اين طايفه از خداشناسان اقامهء برهان بر مقاصد خود نباشد . ( 359 ) از بيانات گذشته كالشمس فى رابعة النهار آشكار و عيان گرديد كه برهان عقلى برحسب قواعد علم حكمت الهيه مكذّب اين سخن باشد ، و اگر از روى كشف و عيان گويند آن قدر از آيات و اخبار خاندان عصمت صريح بود بر بطلان اين قول ، و تنزه ذات حق اول - تقدست اسمائه - از سريان در اشياء ، و تقدس او از سمات امكان ، و عوارض حدثان ، و كثرت وجود بر وجه حقيقت كه احصاى آنها در شماره مشكل بود ، كدام كشف و عيان با كشف عيان اهل عصمت و خاندان نبوت تواند برابرى كند ، چه جاى آنكه برتر باشد .
حوض با دريا اگر پهلو زند * خويش را از بيخ هستى بركند
بلكه آن آيات و اخبار دليلى واضح و بيّنهء لايح باشد بر اينكه كشف اين مكاشفين واقعه باشد نه كشف ، و از قبيل منامات و رؤياى صادقه بود كه قابل تعبير باشد ، مگر